خرید بک لینک

امسال هم عید شوهرم پیشمون نبود

منم خونه مادرپدرم بودم

داداشم و زنش هم بودن

حالا وسط این دلتنگی که داشتم و ماهلین اولین سالی بود که حضور داشت ولی تنها بودم

نمیدونم چرا مامانم به لج افتاذه بود با من؟؟

وقتایی که میچسبه به داداشم و زن داداشم رفتارش با من فرق میکنه

ماهلین هم دم سال تحویل خواب بود بیدار شد بدخواب شد و پشت سرهم گریه کرد و منم نفهمیدم کی سال تحویل شد فقط سعی میکردم بچمو اروم کنم.

فردا صبحش اعصابم اروم تر شده بود ولی باز از نظرم امسال چیزی جز سال گوهی و سگی نبود.

روز اول عید مادربزرگم دعوت کرده بود برا نهار بریم

ماکمی کارداشتیم سفره پهن کرده بودن رفتیم

طبق معمول خانواده عموم به دیس غذا هجوم اورده بودن

و هرچی گوشت توی مانی پلو بود رو برداشتن

من فقط وسط یه دیس برنج خالی دیدم

اصلا کسی به روی خودش نیاورد

توی بشقابشون پر از گوشت بود ولی من و مامان بابام هیچی

منم لجم گرفت اندازه 3 قاشق کشیدم و سریع خوردم بلند شدم بچمو بغل کردم

مادربزرگم فهمید بعدا بهم گفت ببخشید هیچی ته قابلمه نمونده بود برات بذارم

این شعور از خانواده ی عموم عادی بود برا همینه سالهاس باهاشون رفت وامد نداریم.

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: شنبه 5 فروردين 1402 ساعت: 22:12

صفحه بندی