اگر میبینید چند پست اخیرم خبر از بهم ریختن زندگیم میده
چون تازه دارم حرف میزنم
وگرنه خیلییی وقته خیلی وقت
که دیگه اوضاع عین قبل نیست
شاید منم به سرنوشت مادرشوهرم دچار شم
زندگی میکنه با شوهرش
ولی میگه هی مادر ما که دیگه پیر شدیم
و نفهمیذیم همسر داشتن یعنی چی؟
مردی که آینه ی واقعی از بچه هاش هست
رفتار پدر و پسرا کپی هم
شاید حتی مادرپدرم هم دردو دل های منو نشونن و همیشه بگن شما دوتا زوج چه قدر کاملید
چیزی که بارها شنیدم از دهن فامیل
حرف بزنیم که چی بشه؟
فقط امیدوارم کمی از دوستاش که زیاد باهاشون در ارتباطه یاد بگیره
هنر تشکر کردن، هنر مهر ورزیدن، هنر درک کردن و...
زن مگه چی میخواد جز یه دلخوشی؟؟
خلاصه گفتم فکر نکنید و نگران نشید که چیشد مهناز یهو زندگیش ریخت بهم؟
نه نگران نشید من فقط الان حرف میزنم چیزی که قبلن هیچی ازشون نمیگفتم همین!
[ شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 18:54 ] [ مــاه بــــــانو ] [ ]
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح