خرید بک لینک

جشن ازدواج دوستم دیشب برگزار شد

واقعا تنها کسی که حس کنم خوشحال بود فقط خود خرش بود

هیچ کسی تو چشماش خوشحالی دیده نمیشد

چون اصلا مرد ایده آلی رو انتخاب نکرد

انگار جدیدا مد شده اذمهایی که شرایط متفاوتی دارن اول با طرح رفاقت میان و کم کم دختر و وابسته میکنن

دوستم چه خواستگار های خوبی داشت

خواستگار هایی که میشناختیمش و همش میگفتیم احمق چرا جواب منفی میدی

بعد با یه اقایی 3 سال دوست موند

اقایی که مطلقه س و بچه 6 ساله داره

دوستم خانواده به شدت مذهبی

و پسره به شدت باز

دوماد یه صفا به صورتش حداقل نداده بود

با کلی ریش و پشم اومده بود

دوست من ادمی بود که از تیپ همه همیشه ایراد میگرفت

حالا شوهرش...

هی بابا چه قدر دیشب همگی حرص خوردیم و هیچی نگفتیم و فقط ارزوی 1 کردیم

مشخص نیست شاید قسمتش اینه کنار ایشون خوشبخت بشه

شاید اگر با اونای دیگه که خیلی موجه تر بودن ازدواج میکرد اصلا رابطه شون خوب پیش نمیرفت

ولی دست خودمون نیست دوستی عین خواهره که همیشه با همیم

11 ساله باهم هستیم.

امیدوازم فقط خوشبخت بشن همین.

[ شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲ ] [ 19:24 ] [ مــاه بــــــانو ] [ ]

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1402 ساعت: 15:40

صفحه بندی