دیروز نوبت دکتر ماهلین بود که دو هفته زودتر نوبت گرفته بودم
برای دکتر مغز و اعصاب اطفال
من خودم علاقه ای نداشتم ببرمش
ولی دکترش تاکید کرد باید ببریش
چون هم کم خونی داشت
هم نمیتونست یه سری حرکات ابتدایی رو انجام بده
مثل از حالت دراز کش خودش بشینه
ساعت 9 صبح ویزیت داشتیم ولی چون راه زیاد بود از 6 صبح بیدار شدم
و تا راه بیوفتیم با مترو بریم شد 8:30
اسنپ نرفتیم چون هم رقمش نمیصرفید هم خیلی ترافیک بود و دیرتر میرسیدیم
نیم ساعت تو بیمارستان معطل شدیم که پذیرش گفت زود اومدین دکتر تازه 11 میاد اووووف...
رفتیم تو پارک بیمارستان دور زدیم ماهلین کمی سرسره بازی کرد
یه خانمه بچش و جواب کرده بودن جیغ و داد میکرد ماهلین هی نگاه میکرد میگفت چیههه؟ چیشدههههه؟
منم دیدم بهتره توی دید اون مادر نباشیم که داغش تازه نشه اومدیم بیرون
منتظر شدیم ساعت 10 شد دستیار های دکتر اومدن شرح حال گرفتن
گفت بذارش رو میز راه بره دستاشو گرفتم گفت نه این راه رفتن حساب نمیشه
شاید نوار مغز بگیرن
خیلی دلشوره گرفتم تا 11:30 که دکتر خودش اومد و با دستیار هاش نشستن و صدامون کردن
من یه تیکه کیک دادم دست ماهلین چون کلافه و گرسنه بود
تا دکتر دیدش گفت این بچه ی خوبیه
دخترمون خوبه طوریش نیست بررسی کردن معاینه کردن
از این چکش نرم ها زدن به زانوش که واکنش بده
هرچی میزدن هیچ واکنشی نداشت
سه تا دستیار تست کردن واکنش نداشت
کم مونده بود گریه کنم که اقای دکتر فهمید گفت دخترم،
من میدونم واکنش میده نگران نباش
یهو دستیار خانم اومد شلوار ماهلینو دراورد محکم تر زد گفت بفرما اینا دلشون نمیومد ناز میکردن
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح