خرید بک لینک

ماهلین با تمرین هایی که مربی کاردرمانی داده و تو خونه انجام میدیم کلی پیشرفت کرده

دوروز پیش یه تمرینش که خیلی سخت بود و انجام میدادم و گریه میکرد

بابام میگفت تو ظلم میکنی در حق بچه ولش کن بالاخره راه میوفته

ولی من اهمیت ندادم و تمرینارو ادامه دادم

که یه دفعه ماهلین چند قدم برداشت و راه رفت

گفتم دیدی اثر داره باید عضلات محکم شه بتونه بایسته راحت بلندشه بشینه راه بره

شب 1 اومدیم با مامان بابام اصفهان خونه مادرشوهرم

فامیلا شوهرمم بودن ماهلین هم حسابی وسط اتیش سوزوند.

یه دامن توری قرمز با جوراب پفی قرمز تنش کردیم

با بلیز و جوراب شلواری سفید و تل هندوانه ای

حمید میگفت حسابی بساط چشم خوردن بچمو فراهم کردی

یه چیزی که یه مدته ازارم میده وابستگی شدید ماهلین به مامان بابامه

لوس داره میشه همش گریه میکنه بره بغلشون

دهن و لبشو با لوس شدن کج میکنه که به هدفش برسه خصوصا وقتی اونا نگاه کنن

خیلی کارهایی که میخواد درست نیست مثل گوشی و تلویزیون

و من چون گوشزد میکنم که نذارید ببینه همیشه بد میشم

[ شنبه دوم دی ۱۴۰۲ ] [ 7:47 ] [ مــاه بــــــانو ] [ ]

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: جمعه 8 دی 1402 ساعت: 19:04

صفحه بندی