خرید بک لینک

با کمک مشاور ماهلین رو بردم مهدکودک

چون بعد جنگ خیلی رفتارهای عجیب شده بود

ماشین

تیک پیدا کرده بود، لب هاشو میکند، ناخن هاشو میجوید

شبها با صدای انفجار بیدار میشد و گریه میکرد.

الان که میره مهد عالی پیش رفته و خوب شده

ولی مشکل اصلی این بود که محله نوین خیلی شیب داره و به کوه نزدیکه

یه جورایی انگار رو کوه خونه ساختن و بردن و اوردن با پاش پیاده اذیتم میکرد.

یه وقتام ماهلین میگفت بغلم کن از خیابون های پر از شیب بچه بغل فقط درد بود که برام مونده بود.

یه روز که خیلی خسته بودم و گریه میکردم از درد، شوهرم گفت

ماشین جلوی در هست و منم ماموریتم ،

چرا با ماشین نمیری؟

گفتم چون از رانندگی میترسم 8 ساله گواهینامه گرفتم اما یه بار هم پشت فرمون ننشستم

گفت بشین یاد میگیری.

ترس از این داشتم که خیابونامون خراب و شیب داره اگر نتونم کنترل کنم چی میشه.

ولی یه روز رسید که از شدت درد کمر و پا نمیتونستم ماهلین و ببرم مهد

به خودم گفتم مهناز تو ازمون به اون سختی رو بار اول قبول شدی

اینکه هیچی نیست برو و تست کن

شوهرم هم گفت به هرجا زدی فدای سرت بیمه س ماشین فقط اروم برو به کسی نزنی

نشستم و رفتم و برگشتم دیدم همچینم سخت نبود برام فقط تو برخی پارک کردنا با ماشین سمند سختم بود میدادم همسایه ها هرکی جلو در بود پارک میکرد.

یه هفته رفتم و اومدم

شوهرم گفت اینسری ماموریتم زیاد طول میکشه و ماشین رو بایذ ببرم

موندم چه کنم...

که بهش گفتم ببین من یکم طلا شکسته تو خونه دارم وقتی مادرم پول نیاز داشت ازش سفارشم و جاش بهش پول دادم

بیا اینو بعرضهیم یه پراید دم دستی برام بگیر که دستم راه بیوفته

شتابان قبول کرد و من با اون پول دنبال پراید مدل 82 بودم

ولی از شانس یکی پول لازم بود پراید مدل 86 خیلی سالم و تمیز و گذاشته بود برای فروش‌رسانی

ماهم شتابان رفتیم سر وقتش

و برای اولین بار مجبور شدم از چهاردانگه تا خونه مون توی اتوبان و بین کامیون و ماشینای عجله دار برونم و شکر خدا همسرم گفت قبولی

فعلا دارم کم کم تو محله ی صعب العبور میرونم تا دستم راه بیوفته

کوچه هاش شبیه روستاهای سمت گلابدره و شمرونه

شیب دار و باریک و تنگ

ولی شاید به نفعم باشه دستم بهتر راه بیوفته

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 1:10

صفحه بندی