تصمیم گرفتم امروز که پست میذارم با یه عالمه انرژی مثبت روزمو شروع کنم
همه چی این روزا خوبه فقط خبری از پول نیست
یعنی جناب رییس دستش به شدت خالی شده و دو برج حقوق به کسی نداده
اوضاعم با کارگرا بهتر شده اون ادم از خود راضی هم اخراج شد .
از وقتی رفته همه کارگرا تحویلم میگیرن و واسم چایی میارن وغذامو گرم میکنن و بهم احترام میذارن
(اخه اون ابلهی که رفت مغزشونو شستشو داده بود که من بد هستم و وقتی رفت تموم وسایل بچه هارو دزدید وبرد وفهمیدن که نخیر مار در استین پرورش میدادن )
حالا که فهمیدن اشتباه کردن ، به غلط کردن افتادن
خلاصه اینکه اوضاعم تو شرکت خوبه فقط اگر به زودی مشکل پول هم حل شه نور علی نور میشه 
+چند روز پیش که خیلی فشار کاریمون زیاد بود و منم خیلی خسته شده بودم
وقتی رفتم خونه دیدم نه نمیشه اینجوری همش بیام و با خستگی روی مبل ولو شم
تصمیم گرفتم که دست به کار شم و واسه خودمو داداشم کیک درست کنم
(خانوادم رفتن شمال طبق معمول)
یه کیک خوشمزه کشکشی درست کردم و کلی روحیه گرفتم .
+شوهری دیشب حرف از خبرهای خوب خوب میزد
ان شالله که به زودی تحقق پیدا کنه و ماهم بی نصیب نمونیم ...
+ دلم اصفهان میخواد خصوصا رستوران شب نشین که کلی خاطره های خوب اونجا دارمممم.

ادامه مطلب عکسای زیبای رستوران شب نشین
اینستا هستم دوست داشتین فالو کنید : mahbao
بعدا نوشت:
چند روز پیش یه سوتی بزرگ دادم ولی اصلا به رو خودم نیاوردم:
چندروز پیش کاپشن تنم کرده بودم توی شرکت داشتم چرخ میزدم واسه خودم که دیدم اقایون هی دارن به هم دیگه اشاره میکنن ومیخندن منم اومدم تو دفترم و نشستم . داشتم فکر میکردم چه قدر اینا پررو شدن . کاپشنمو در اوردم که بذارم رو صندلی مشاهده نمودم که زیر بغلش پاره شده خخخخ وای خدا صبحی چون عجله داشتم یه دفه تنم کردم و شنیدم که صدایی گفت جییییر ولی دقت نکردم نگو زیر بغلش بوده از شدت خنده وخجالت نمیتونستم از دفتر بیام بیرون تصمیم گرفتم یخ بزنم ولی اون کاپشن رو نپوشم
تازه فهمیدم دلیل خنده هاشون چی بوده...
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح