خرید بک لینک

روز پنجشنبه 11خرداد اخرین روزی بود که رفتم سرکار

قرار شد دیگه از شنبه اش ترک کار کنم و شوهری هم مرخصیش اوکی شد

واومد تهران و با مادرم و شوهر بدون حضور پدرم که جای خالیش حس میشد

و به دلیل زیاد بودنه حجم کارهاش نتونست باهامون بیاد و راهی شمال شدیم

و این چند روز و شمال رفتن خیلی بهم چسبید

خیلی اتفاق های خوبی افتاد ، بهترینش دیدنه محبوبم بود

محبوب جان از بچه های دوست داشتنیه وبلاگ رو بالاخره از نزدیک دم دریا دیدم و خیلی لطف داشت به من و خجالت زده ام کرد با اینکه یه دفه ای بهش خبر دادم دارم میام ولی بنده خدا واسم یه سری خوراکی وهدیه کنار گذاشت که خیلی شرمنده اش شدم ... مرسی محبوبمم

از شمال هم روز دوشنبه به سمت تهران ساعت 11 ظهر حرکت کردیم

و تو اون حجم ترافیک وتصادفات پیاپی ساعت 7 رسیدیم تهران

و یه مقدار استراحت کردیم. ساعت 12 شب راه افتادیم به سمت اصفهان

تصمیم بر این شد تو اصفهان بیشتر بمونم و

واسه همین قصد 10 روزه کردم که روزه هام درست باشه .

توی عوارضی نطنز ساعت 4 زدیم تو خاکی و سحری خوردیم

و نظاره گر اسمون و ستاره های چشمک زن شدیم.

حالا از دیروز که اومدم همه چی خوبه عصرا شوهری از سربازی میاد

وبا هم میریم سرکارش و بهمون خوش میگذره

راستی یه خبر خوشحال کننده دارم :

خونه ای که قرار بود اخرای تیرماه خالی بشه دیروز خالی کردن وامروز شوهری زنگ زد بهم که ساعت3 اماده باش بریم خونه رو ببینیم

و یه فکری به حال اسباب ها بکنیم

خیلی خوشحالم که زودتر خونه برام اماده شد تا با خیال راحت اسباب ببرم...

فعلا همینا ...

پ.ن: دونه دونه نظرات رو چک میکنم وبه وبلاگا سر میزنم درکم کنید سرم خیلی شلوغه تازه اتلیه هم هنوز هماهنگ نکردم باید برم اتیله و ارایشگاه و مزون لباس

مرسی که به یادم هستین نماز روزه هاتون قبول


برچسبها: مقدمه ی عروسی, شمال, دریا, اصفهان, 10روزه

♥مــاه بــــــانو♥ |چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ | 11:49 |

برچسب: مقدمه,عروسیمسافرت, نویسنده: حسین فلاح تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:44

صفحه بندی