خرید بک لینک

روز پنجشنبه جنابه یار رسیدن تهران

واسش کیک زبرا و ژله راه راه درست کردم

ولی از بس که خسته بودم چون از سرکار میومدم دیگه جون واسه شام گذاشتن نداشتم خانواده هم جایی ختم رفته بودن شام دعوت بودن وباید برای خودمون دوتا غذا درست میکردم

به همین ترتیب شد که به شوهری با هزارتا خجالت زنگ زدم که یکم سوسیس میگیری شام بخوریم

ایشون هم دستشون درد نکنه سوسیس و قارچ ونوشابه ومخلفات گرفتن یه شام دو نفره خوشمزه خوردیم و برای صبح جمعه اماده شدیم .

جمعه صبح اولین کاری که کردیم رفتیم رای دادیم و با مادرم و شوهری رفتیم شهر فرش

فوق العاده از محیط شهر فرش راضی ام چند باری هم رفته بودم برای دیدنه مدلها

این سری هم رفتم با نهایت ادب واحترام باهامون برخورد کردن برعکس چند تا فرش فروشی که بیرون رفته بودم و خیلی بی اعصاب بودن اینجا مسولاش بهم کمک میکردن تا یه فرش باب دلم پیدا شه و اخرش هم موفق شدم . سه تا فرش 6 متری جنس خوب و شرکت مطرح خریدم رنگاش جوریه که به همه رنگ دکوری میاد بنفش ابی سبز زد مشکی قهوه ای سفید یعنی با همه رنگی زیبا میشه

برای اتاق خوابم چون بیشتره فضا رو تخت میگیره یه قالیچه رنگی کوچیک گرفتم

واسه اون یکی اتاق خواب که خالیه قالیچه رنگی بزرگ گرفتم یه قالیچه فرش مانند ابی خیلی ناز هم برای اشپزخونه و یه قالیچه قشنگ واسه راهرو

سر هم رنگش فکر کردم تو ذهنم وتجسم کردم که کجا چه رنگی خوبه و خداروشکر موفق بودم

تازه روی هر کالا یک تخفیفی داشت بعد روی کل کالا هم یه تخفیف داشت

بعد روی کارتی که عضو شهر فرش شده بودم یه تخفیف 100 هزارتومنی خورد و

میخواستم از کارت بابام استفاده کنیم که چون فاکتور به نام من بود نشد

وگرنه یه هدیه هم روی کارت بابام میدادن

خلاصه خیلی خوب وراحت خرید کردیم و خوشحال اومدیمخونه

و مادرم خیالش از بابت فرشا راحت شد

زنگ زد سفارش مبل و تخت و میز نهار خوری ومینی بوفه و جا کفشی رو داد

تنها چیزی که مونده پرده است که باید از خونه عکس بگیرن و متراژ رو بدونیم که سفارش پرده بدیم

روز جمعه خداروشکر خیلی خوش گذشت خیلی خوب بود خدایا مرسی

اما روز شنبه

مرخصی گرفتیم که با شوهری بریم دنباله کارهای تابلو و شرکت

ماشین رو گذاشتیم مترو و با مترو رفتیم چند جایی گشتیم

و کارهامونو انجام دادیم وبرگشتیم خونه که داداشم زنگ زد ماشینمو دزدیدن

گفت :اومدم کلانتری تموم پولهام هم تو ماشینم بوده بیاید دنبالم

دیگه اماده شدیم رفتیم دنبالش و خداخدا میکنیم پیدا شه

بنده خدا واسه فروش گذاشته بود

از شانس دزدیدن پول لازم هم بود اینم از شانسش

شب هم همسری حرکت کردن رفتن اصفهان و دوباره تنها شدیم


برچسبها: مقدمه ی عروسی, فرش, موکت, ماشین, دزدی

♥مــاه بــــــانو♥ |یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 9:45 |

برچسب: مقدمه,عروسی, نویسنده: حسین فلاح تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:44

صفحه بندی