روزهای قبل از عروسی به شدت زود واسترس زا میگذشت
دوستای خوبم در گروه تلگرام همراهم بودن و برام روزشمار گذاشته بودن
هرروز صبح که از خواب پا میشدم یه عدد کمتر میشد و یه دلشوره بیشتری بهم اضافه میشد .
یادمه برای رنگه موهای عروسیم کلی برنامه ریزی و فکروخیال کرده بودم ،کلا من به هرچیزی فکر میکردم خراب میشد و اتفاق نمی افتاد...
با خودم گفتم قراره موهامو مش هایلایت دودی برام درست کنه وقتی روزه قبل از عروسی رفتم ارایشگاه بهم گفت که باید 200 هزینه جدا به غیر از پولی که از قبل دادیم بدم و منم که نمیخواستم این روزهای اخره عروسی خرج اضافه کنم گفتم نمیخوام ...
یادمه دختره زیر گوشم موقع بند انداختنه ابروهام گفت یه شبه ها کلا بده این هزینه رو ...
و من با بغضی که از سره لج بود گفتم نه نمیخوام موهامو ساده بدونه دکلره رنگ کن
گفت رنگش خوب نمیشه ها بد میشه بدونه دکلره قهوه ای بذارم رنگه خوبی در نمیاد و من باز بلند تر گفتم : همینی که میگم خواهشا...
وقتی برام رنگ گذاشت خودشون حیرت زده شدن من که دیگه جایه خود ...
موهام بدونه دکلره خیلی خوش رنگ شده بود و به خاطرِاینکه موهای سفیدم بیش از حد زیاده حدودا دورنگ شده بود و خیلی رنگش به دلم نشست...
♥مــاه بــــــانو♥ |یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ | 19:8 |