با اینکه تا روزه عروسی مادرم همراهمه و باهام اومده اصفهان ولی برای بعدش دلم تنگ میشه و مطمئنا گاهی دلتنگی بهم فشار بیاره ...
خب دیگه اشکم داره درمیاد باید برم تو فازه شادی ،
خوشحالم که در کناره همسرم هستم خوشحالم که شبها میدونم سرمو رو بازوهای مردونه اش میذارم و از بودنش انرژی میگیرم و روز به روز روحیه ام بیشتر میشه میدونم که وجوده شوهرم جبران که نه نمیشه گفت ولی تصلی ِ دله کوچک و غمگینمه تا جای خالیه نبوده خانواده رو کمتر احساس کنم ...
خداروشکر میکنم بابته همه ی این خوبی ها و این روزهای خوب رو برای همه ی دوستانم ارزو دارم...
بریم سره جهازو صحبت های خوب ،
جهازم روز 21 تیرماه اماده ی بردن به اصفهان شد. تصمیم گرفتیم منو مادرم و مادرشوهرم سه تایی جهاز رو بجینیم و دیگران رو به زحمت نندازیم و خداروشکر همه چی خوب پیش رفت . فقط این وسط گلدونه قشنگ که خیلی دوستش داشتم و کلی سفارش کردم که سالم برسه اصفهان متاسفانه به پرده ی خونه باد خورد و افتاد رو گلدون شکست دقیقا نیم ساعت بعدش هم چهارپایه پلاستیکیم شکست و کمره مادرم که روی چهار پایه نشسته بود اسیب دید...
خداکنه همیشه خطرات مالی باشه و به جونه ادم نخوره .
دکوره خونه هم ابی وسفید شد ولی چون همه چی ابی وسفید بود و یکم محیط رو سرد کرده بود با تابلوهای قرمز وزرد و گلهای صورتی وبنفش این سردی رو خنثی کردم و هرکی میومد توجهش به این رنگا جلب میشد .
اتاق خواب ها هم یکیش کامل بنفش سفید شد رنگه مورده علاقه ام و اون یکی اتاق خواب کامل کرم قهوه ای شد و خوشم اومد با اینکه با رنگای قهوه ای تیره مشکل داشتم ولی رنگ کرم خیلی بهش جلوه خاصی میداد .
دوستانه زیادی این دوران بهم لطف داشتن و کمکم کردن که توی اینستا عکساشونو تا حدودی گذاشتم
♥مــاه بــــــانو♥ |پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ | 12:15 |