خرید بک لینک
سلام امروز که دارم مقدمه ی عروسی رو مینویسم یه حس استرس و دلنگرانی دارم از اون دست استرس هایی که وقتی ادم میگیره نمیدونه باید خوش باشه یا ناراحت نمیدونه بخنده یا گریه کنه دلم از بابته دوریه خانواده گرفته و ناراحتم ... بابته دوری از شهرم زادگاهم ناراحتم بابته دوری از دوستای خوبم که باهاشون کلی خاطره دارم ناراحتم دیشب دلم گرفت زنگ زدم به بابام و بهش گفتم دلم برات تنگ شده بابایی ... گفت الهی قربونه دخترم برم که دلش تنگ شده با این حرفش بی اختیار اشک از گوشه ی چشمم سرازیر شد ولی خودم کنترل کردم که اروم باشم و ضعف نشون ندم . جلوی خانواده ی شوهر خوبیت نداره گریه کنم ...

با اینکه تا روزه عروسی مادرم همراهمه و باهام اومده اصفهان ولی برای بعدش دلم تنگ میشه و مطمئنا گاهی دلتنگی بهم فشار بیاره ...

خب دیگه اشکم داره درمیاد باید برم تو فازه شادی ،

خوشحالم که در کناره همسرم هستم خوشحالم که شبها میدونم سرمو رو بازوهای مردونه اش میذارم و از بودنش انرژی میگیرم و روز به روز روحیه ام بیشتر میشه میدونم که وجوده شوهرم جبران که نه نمیشه گفت ولی تصلی ِ دله کوچک و غمگینمه تا جای خالیه نبوده خانواده رو کمتر احساس کنم ...

خداروشکر میکنم بابته همه ی این خوبی ها و این روزهای خوب رو برای همه ی دوستانم ارزو دارم...

بریم سره جهازو صحبت های خوب ،

جهازم روز 21 تیرماه اماده ی بردن به اصفهان شد. تصمیم گرفتیم منو مادرم و مادرشوهرم سه تایی جهاز رو بجینیم و دیگران رو به زحمت نندازیم و خداروشکر همه چی خوب پیش رفت . فقط این وسط گلدونه قشنگ که خیلی دوستش داشتم و کلی سفارش کردم که سالم برسه اصفهان متاسفانه به پرده ی خونه باد خورد و افتاد رو گلدون شکست دقیقا نیم ساعت بعدش هم چهارپایه پلاستیکیم شکست و کمره مادرم که روی چهار پایه نشسته بود اسیب دید...

خداکنه همیشه خطرات مالی باشه و به جونه ادم نخوره .

دکوره خونه هم ابی وسفید شد ولی چون همه چی ابی وسفید بود و یکم محیط رو سرد کرده بود با تابلوهای قرمز وزرد و گلهای صورتی وبنفش این سردی رو خنثی کردم و هرکی میومد توجهش به این رنگا جلب میشد .

اتاق خواب ها هم یکیش کامل بنفش سفید شد رنگه مورده علاقه ام و اون یکی اتاق خواب کامل کرم قهوه ای شد و خوشم اومد با اینکه با رنگای قهوه ای تیره مشکل داشتم ولی رنگ کرم خیلی بهش جلوه خاصی میداد .

دوستانه زیادی این دوران بهم لطف داشتن و کمکم کردن که توی اینستا عکساشونو تا حدودی گذاشتم

♥مــاه بــــــانو♥ |پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ | 12:15 |

برچسب: جهاز,برون, نویسنده: حسین فلاح تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:54

صفحه بندی