خرید بک لینک
دیروز تولدم بود . 

دیروز 26ساله شدم ، هنوزم باورم نمیشه که اینقدر زود زمان سپری شد. 

انگار همین دیروز بود مادرم بهم گفت اخرین تولدی که خونمون هستی تولد 25سالگیته و حالا تولد 26سالگی و نبود مادر پدر ...

همسرم دیروز گفت برای تولد چه کنیم ، گفتم بریم رستوران شب نشین، همسرم گفت نمیشه چون شب باید برم فوتبال منم با اینکه یکم ناراحت شدم گفتم عیب نداره کار خاصی نمیکنیم.وقتی دختر عمش پیامک داد که شب بیاید خونمون شام دلمه داریم کلی ذوق کردم اخه سالن فوتبال نزدیکه خونه عمشه ، و میشد شوهر بره فوتبال و منم خونه عمش بمونم و بعد از فوتبال همسر بیاد شام بخوریم، از طرفی جاری اس داد تولدت مبارک بچه هام برات کادو خریدن بیا اینورا کادوتو بدم. 

منو همسر باهم تصمیم گرفتیم که یه کیک بخریم ببریم خونه جاری و با بچه هاش که کوچیکن و ذوق تول دارن جشن بگیریم . الهی بگردم ثمین همش میگفت تولده تولده و شمعارو فوت میکرد خخخ . 

بهم کادو یه گلدون با دوتا گل سانسوریا قلمی داد که سرش زرده و یه ادکلن خوش بو که دوسش داشتمو همسرم داده بود به همکارش. 

دستش درد نکنه تو اوضاعی که شوهرش بیکاره توقعی ازش نداشتم... 

شب خوبی بود برام .

پ.ن: یادم رفته این مدتبگم مادرپدرم و خاله و خانواده اش امروز چهارشنبه میان خونمون و تا جمعه هستند.  

شاید یه مراسم دورهمی هم بگیریم. 

پ.ن: مژگانم عاشقتممم مرسی که اومدی مجدد و بهم سر زدی عزیزه دل

♥مــاه بــــــانو♥ |چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ | 8:5 |

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:34

صفحه بندی