من اومدم با یه عالمه اتفاق های خوب مادر پدرم اومده بودن خونمون ، روزهای بودن با مادر پدرم بهترین روزها بود اینو کسی درک میکنه که مادر پدرش پیشش نباشن و بعد از دوماه ببینشون.
سعی کردم از بودنشون لذت ببرم ، باهم بریم بگردیم و خوش باشیم
ادامه مطلب رو ببینید....
پ.ن برای مژگان:
عزیزممم من اونقدر هول هولی اومده بودم نت دوتاسه تا اتفاق رو باهم قاتی کردم و یادمه پارسال نزدیکای عروسیه من عقده داییت بود و امسال نزدیکای بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت ه من عروسیه داییت .
من همش فکر میکردم پارسال پات شکسته و من درگیره عروسی بودم و متوجه نشدم .
واقعا ناراحت شدم مژگان جان خیلی سخته باید مراقبت کنی و هواست باشه زیاد روش راه نری . به قوله داداشم قلم وپاچه هم بپزی بخوری عالیه
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح