خرید بک لینک

من اومدم با یه عالمه اتفاق های خوب مادر پدرم اومده بودن خونمون ، روزهای بودن با مادر پدرم بهترین روزها بود اینو کسی درک میکنه که مادر پدرش پیشش نباشن و بعد از دوماه ببینشون.

سعی کردم از بودنشون لذت ببرم ، باهم بریم بگردیم و خوش باشیم

ادامه مطلب رو ببینید....

پ.ن برای مژگان:

عزیزممم من اونقدر هول هولی اومده بودم نت دوتاسه تا اتفاق رو باهم قاتی کردم و یادمه پارسال نزدیکای عروسیه من عقده داییت بود و امسال نزدیکای بررسی از مرجع سالگرد طبق کپی رایت ه من عروسیه داییت .

من همش فکر میکردم پارسال پات شکسته و من درگیره عروسی بودم و متوجه نشدم .

واقعا ناراحت شدم مژگان جان خیلی سخته باید مراقبت کنی و هواست باشه زیاد روش راه نری . به قوله داداشم قلم وپاچه هم بپزی بخوری عالیه

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:37

صفحه بندی