اینکه بعد از این همه وقت بیام اینجا و بخوام حرف بزنم،
شاید این معنی رومیده که ادمیزاد همیشه وقتی ندونه چشه به جایی که بهش تعلق داشته برمیگرده
عین این ساعت شب که نزدیک 2 شبه
تصمیم گرفتم بیام ودوستامو ببینم وکمی حرف بزنم
شاید حداقل با نوشتن دغدغه های ذهنیم کم شد
باید اول از همه به سوگند و زینب جان بابت مادرشدنشون تبریک بگم
به مژگان عزیزم و پیام های با محبتش
من به تازگی متوجه شدم که باردارم
دقیقا وقتی که حتی دکترمم گفت به خاطر تیرویید و پرولاکتین بالا نمیشه باردار شم.
اما خدا سرشار از معجزه س
اما من الان بیشتر از همیشه به چیزهای خطرناک فکر میکنم
به خطر سقط بر اثر تیرویید و فشار و هزار چیز دیگه
به استرس و ترس
چه جوری باهاش مقابله کنم هرچی نخوام بهش فکر کنم
باز یه ویدئویی خبری مقاله ای میاد جلو چشمم
منو میترسونه.
دلم نمیخواد خانوادم بعد این همه سال انتظار دلشکسته بشن
خودم طاقت پوچی رو ندارم
یه وقتا استرس میگیرم دلم حس میکنم درد داره دست میذارم روش و فقط پشت هم ذکر میگم و از خدا میخوام کمک کنه تا به این حس غلبه کنم
خدا بهم فرشته ای بده که بشینم براش از دوران بارداری داستان بگم
ناز و نوازشش کنم.
بهش عشق بورزم وانگیزه ی زندگیم باشه
چیزی که این مدت جاش تو زندگیم خالی بود.
امیدوارم دعام کنید خیلی سردرگمم
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح