
این چند وقت حمید همش سرکار هست و چند روز هم ماموریته و خونه نیست مامان بابام رفتن باغ باز دلشوره داشتم توی راه مامانم حواسش به خوذش باشه بخیه هاش پاره نشه دکتر گفته میتونی مسافرت بری باید راه بری و زیاد نشینی وگرنه عفونت میکنی ماهلین هم 16 اسفند5 ماهه شدبه شدت شیرین و بامزه شده صبحا ساعت 7 بیدار میشه و بلند بلند میگه آآآ صداش تو خونه میپیچه و این یعنی این زندگی در کنار تمام سختیاش هنوز بوی عشق میدهکلاس روانشناسی و تربیت کودک ثبت نام کردم مجازی برای اینکه یاد بگیرم چه جوری رفتار کنم که والد سمی نباشمبرا ماهلین یه مدتی زیاد کتاب میخوندمالان خیلی علاقه داره به کتاب کتاب میبینه ذوق میکنهو میگیره تو دستاش حرف میزنه با نقاشی های کتابا ارتباط برقرار میکنه عکس بخوانید...
ادامه مطلب
پنجشنبه ظهر که رسیدم خونه دلم خواست یه تغییری به این هفته ی پر کارم بدم تصمیم گرفتم کیک درست کنم ژله درست کنم و یکم برای خودم خوش بگذرونم خانواده هم که شمال بودن و منو برادرم تنها بودیم کیک پختم در حد المپیک فقط شعله تنظیم نبود یکم کج وماوج شد ژله توی طالبی درست کردم امتحانی بود ولی جالب شد داداشم خوشش اومد نیمه ی شعبانمونو به این صورت خوش گذروندیم جمعه هم با دوست جانم یار غارم رفتیم نمایشگاه کتاب دومین سالی بود که تو شهر افتاب برگزار میشد و به نفع ما بود چون به مترو شهرری نزدیک تره و زود تر میرسیم خونه و امکان نداره کسی بره نمایشگاه کتاب وخسته برنگرده بس که باید دور بزنیم از ظاهرش خوشم...
ادامه مطلب
شهریور داره اخرین نفساشو میکشه داره کم کم کوله بارشو میبنده و جاشو بده به ماه مهر فصلی زیبا و دوست داشتنی فصلِ پاییز و هوای پاییزی و صدای اشنای خش خش برگ ها فصل قدم زدنهای دونفره دست در دستِ سرنوشت فصل کافه های عاشقانه و قول دادن های تا ابد... خداحافظت ای شهریور و سلام بر تو ای مهرماه خداحافظ ای تابستان وسلام بر پاییز ... ماه بانو نوشت ...
ادامه مطلب