اسباب کشی کردیم به خونه بهروزاول خرداد ماه، به آزمونی که قرار بود اول خرداد بدم نرسیدم
بعدشم جنگ شد افتاد اخر تیرماه اما.... از دست رفتارهای همسایه خلاص شدمارامش و سکوت زیادی دارهخونه بزرگ تر و دلباز ترهآزمونم رو قبول شدم می ارزید به سختیش به دوری یک ماهه از بچم به صبح تا شب خوندن و 12 کیلو وزن کم شدنبه داغون شدنم می ارزیدبرآیند تلاشم ارزش داره چون به خاطرش خیلی سختی کشیدم راه طولانی رو رفتم مسافتی هم حساب کنیم طولانی بود اینکه زمینی بری تا ترکیه برای یه آزمون اما قبولیش خیلی شیرین بود حال دل
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
با کمک مشاور ماهلین رو بردم مهدکودک چون بعد جنگ خیلی رفتارهای عجیب شده بود
تیک پیدا کرده بود، لب هاشو میکند، ناخن هاشو میجویدشبها با صدای انفجار بیدار میشد و گریه میکرد.الان که میره مهد عالی پیش رفته و خوب شده ولی مشکل اصلی این بود که محله نوین خیلی شیب داره و به کوه نزدیکهیه جورایی انگار رو کوه خونه ساختن و بردن و اوردن با پاش پیاده اذیتم میکرد. یه وقتام ماهلین میگفت بغلم کن از خیابون های پر از شیب بچه بغل فقط درد بود که برام مونده بود. یه روز که خیلی خسته بودم و گریه میکردم از درد، شوهرم گفتم
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
صبح طبق معمول بیدار شدم دخترمو بردم مهد کودک و موقع برگشتن گفتم بذار شجاعت به خرج بدم و برم سمت بازار روز و جای شلوغ سفارش کنم
هیچ وقت تاحالا با ماشین نرفته بودم چون منطقه ش شیب زیادی داره و میترسیدم نتونم و بله بیشترشو نتونستم هزار بار خاموش کردم و ماشین هی میرفت عقب به ماشین پشتی نزدیک میشد و من هی هول تر و استرسی تر میشدم به هر زوری بود راه افتادم و رفتم سمت خونه اومدم پارک ال کنم چون قسمت پارک کردن یه پله کوچیک داره از ترس اینکه گاز بدم بزنم به ماشین بغلیا گاز نمیدادم و خاموش میشدهی خاموش
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح

برای تاییدیه کدپستی باید پستچی میومد دم خونه
ماهم ادرس خونه تهران و دادیم که پلاک تهران باشه
حالا همیشه ی خدا پستچی میاد یه شیتیل بهش میدیم و تایید میکنه
اینسری نرخش رفته بود بالا و کلاس میذاشت تایید نمیکرد چون خودمون حضور نداشتیم و مدارک دست مادرم بود.
با التماس و پول بیشتر و زجه ناله و صدنفر التماس کردن بهش قبول کرد
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
روز چهارشنبه میخواستم دخترمو ببرم مهد، هرچی ماشین و استارت زدم روشن نشد.رفتم باتری ساز اوردم، نگاه کرد. گفت باتریش خالی شده 5 میلیون خرجشه، گفتم باشه،
مجدد از مغازه زنگ زد گفت جنس رفته بالا شده 6 تومن، فهمیدم ادم حسابی نیست.گفتم نمیخواد شوهرم ماموریته برگرده خودش باهاتون صحبت میکنه.بعد از مهد رفتم تهران، تا دیشب که برگشتم و دیدم ماشین و خط انداختن، اونم دور تا دور ماشین.شوهرم صبح ماشینو استارت زد روشن شد، برد باتری ساز دیگه ای و اونم گفته مشکلی نداره باتریش، یکم اتصال بدنه و سیم و پیچ هاش شل بو
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح

روز بعد میریم ماشین و پلاک بزنیم
این دو هفته که تهیهیمش شوهر ماموریت بوده و نشده بود بریم پلاک بزنیم
شوهر ماشین و به نام خودش گرفت که من بتونم برا ماشین صفر ثبت نام کنم
ولی یهو نظرش عوض شد میگه ماشین زیر دست خودته باید به اسمت باشه
برا من فرقی نداره ولی خب به نامم باشه بهتره.
البته مادرشوهرم بیشتر بهش فشار اورد و اصرار کرد که به نام زنت بزن
وگرنه مردا زرنگ تر از این حرفان
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح
برچسب:
نویسنده: حسین فلاح