
امروز برای اولین بار بارها و بارها پشت سر هم گفت ماما ماما ماما شاید قشنگ ترین کادوی تولدم بود تو شب تولدم خدارو ممنونم برای هر لحظه بودنش...
ادامه مطلب
دیروز تولدم بود . دیروز 26ساله شدم ، هنوزم باورم نمیشه که اینقدر زود زمان سپر&...
ادامه مطلب
امروز که از سر کار میرم خونه شاید مادرم رفتارش مشکوک بشه شاید بابام با ایما واشاره صحبت کنه با مادرم شاید برادرم و مادرم برن تو اتاق خواب و بیان مثل هرسال مثل یک تکرار یک تکراره دوست داشتنی وزیبا تکراره یک دوست داشتن یک دور هم بودن یک تولدت مبارک شاید امسال برای اخرین باری که خونه ی پدرم هستم واسم سنگ تموم بذارن نمیدونم همه ی اینها شاید هایی هست که اگر نباشن هم هیچی عوض نمیشه نه از دوست داشتنشون کم میشه نه از محبت و علاقه ای که به خانواده ام دارم من امسال توقع هیچ کادویی از پدر مادرم ندارم به خاطر خرجی که بابت جهیزیه روی دستشون گذاشتم به خاطراینکه هر دونه از زحمت هایی که واسم کشی...
ادامه مطلب
آدما اگر تو زندگیشون امیدواری نداشتن اصلا نمیتونستن یک لحظه زندگی کنن. میشه گفت بیشتره این خودکشی ها و خسته شدن ها بیشتر دلیلش امید نداشتن به اینده است و از ناامیدی به این مرحله میرسن... این بحث امیدواری به تولدم تاحدودی مربوطه ، به خاطراین که دوستای گروه وبلاگ نویسا توی تلگرام منو به عنوان یک ادم امیدوار تحسین میکردند. روزی که پست تولدم رو گذاشتم ،رفتم خونه و باخودم میگفتم پس کیک کجاست درب یخچال رو باز کردم ولی بازم خبری از کیک نبود .ساعت به 9 شب رسید و مادرم گفت بریم خونه ی مادربزرگت گفتم باشه و تو دلم میگفتم حتما اونجا برام کیک گرفتن ... وقتی رفتیم از در داخل نمیرفتم میگفتم من خجالت میکشم...
ادامه مطلب