
ماهلین خیلی بیحال و داغه تب داره بهش دارو میدم سری قبل دکتر گفت اگر بازم علائم مریضی داشت تا وقتی شدید نشد نیارشاز همینا بده سرفه هاش یکی دوتا شده ولی تبش رو حس میکنم دندون نیش داره درمیاره از اون هست تبش چون همش میخواد گاز بگیره و اب دهنش اویزونه این حالتاش و تو دندون قبلیا داشتمنم شکر خدا بهتر شدم ولی غذام کم شده چون معده م باز درد میاد وزنم دقیقا 3.5 کیلو کم شدهزیر چشمام داره گود و تیره میشه [ جمعه هجدهم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 14:56 ] [ مــاه بــــــانو ] [ ] بخوانید...
ادامه مطلب
این چند وقت حمید همش سرکار هست و چند روز هم ماموریته و خونه نیست مامان بابام رفتن باغ باز دلشوره داشتم توی راه مامانم حواسش به خوذش باشه بخیه هاش پاره نشه دکتر گفته میتونی مسافرت بری باید راه بری و زیاد نشینی وگرنه عفونت میکنی ماهلین هم 16 اسفند5 ماهه شدبه شدت شیرین و بامزه شده صبحا ساعت 7 بیدار میشه و بلند بلند میگه آآآ صداش تو خونه میپیچه و این یعنی این زندگی در کنار تمام سختیاش هنوز بوی عشق میدهکلاس روانشناسی و تربیت کودک ثبت نام کردم مجازی برای اینکه یاد بگیرم چه جوری رفتار کنم که والد سمی نباشمبرا ماهلین یه مدتی زیاد کتاب میخوندمالان خیلی علاقه داره به کتاب کتاب میبینه ذوق میکنهو میگیره تو دستاش حرف میزنه با نقاشی های کتابا ارتباط برقرار میکنه عکس بخوانید...
ادامه مطلب
سلامشایدباورتون نشه من هنوز مریضم و یک هفته کامل باشگاه و شنا رو کنسل کردمکلی عقب میوفتم از اموزش خصوصا از شنا ولی سلامتیم مهمهامروز خیلی بهترم اگر فردا هم بهتر شم شنبه میرم باشگاه .کلی روش امتحان ک...
ادامه مطلب
چند روز پیش با مریم زن صالح دوست شوهر تو واتس آپ پیام بازی میکردیم . دلمون برای هم تنگ شده بود به یاده هر هفته برنامه چیدن و هر هفته یه باغ بهادران رفتنمونچه روزایی بود و کلی هم از زن محسن غیبت کردیم...
ادامه مطلب
خیلی تلخه دردامو گفتم بدون قضاوت بخونید...رمز هرکی خواست خبر کنه...
ادامه مطلب
پنجشنبه ظهر که رسیدم خونه دلم خواست یه تغییری به این هفته ی پر کارم بدم تصمیم گرفتم کیک درست کنم ژله درست کنم و یکم برای خودم خوش بگذرونم خانواده هم که شمال بودن و منو برادرم تنها بودیم کیک پختم در حد المپیک فقط شعله تنظیم نبود یکم کج وماوج شد ژله توی طالبی درست کردم امتحانی بود ولی جالب شد داداشم خوشش اومد نیمه ی شعبانمونو به این صورت خوش گذروندیم جمعه هم با دوست جانم یار غارم رفتیم نمایشگاه کتاب دومین سالی بود که تو شهر افتاب برگزار میشد و به نفع ما بود چون به مترو شهرری نزدیک تره و زود تر میرسیم خونه و امکان نداره کسی بره نمایشگاه کتاب وخسته برنگرده بس که باید دور بزنیم از ظاهرش خوشم...
ادامه مطلب
یک نفـــــر کـاش....همین لحظههمین جـــــافی الفـــــوربرسد ازرَهوحالِ دلِ مـــن خوب شود... +پ.ن: یه وقتایی میرم سر وقت پستای قدیمیِ خودم مثلن بنده دارم به مرز 5 سال میرسم که وبلاگ دارم و علایق وسلیقه های 5 سال پیشم مطمئنا متفاوت تره گاهی خودمو میخونم میخندم گاهی ناراحت میشم چون جای خیلیا خالیه و خیلیا خاطره شدن و ازشون خبری نیست گاهی قربون صدقه خودم میرممم نمونش این پست الهی قربونه خودم بشممم اون موقع 21 سالم بود ولی خوب تر مینوشتم ...
ادامه مطلب