ماه بانو

متن مرتبط با «یک نفر میاد که من» در سایت ماه بانو نوشته شده است

خوابم میاد

  • نیلوبلاگ

    از دیدن این همه آدم لذت نمیبرم ولی از خوابیدن های ماهلین هم لذت میبرماز اینکه با سرعت میاد میپره تو بغلم یهویی بوسم میکنه دستامو بوس میکنه بهش میگم ماهلین مامانی، من میخوام نماز بخونم شیطونی نکنیا...میدوعه میره چادرنمازمو میاره و سجده میکنه... خب میشه این فرشته رو قورتش نداد؟؟؟روتین روزانه م مدتیه تغییر کرده شبها 11 شایدم زودتر میخوابمصبحا 5 بیدارمتا نماز بخونم و کارهامو بکنم میشه 78 ماهلین ومیذارم پیش مادرم و میرم پیاده روی و دویدن و باشگاه11 برمیگردم دوش میگیرم نهار میذارمبعدش یه فیلم تقویت زبان میبینم و 10 دقیقه حلقه لاغری و 100 تااسکات تو خونه کار میکنمو به جمع وجور هام و بچه داری میرسم غروبا میرم با ماهلین پیاده روی از این ماشین دستی ها گرفتم میشینه داخلش و راحتم اذیت نمیشم بیرون و شام...

    ادامه مطلب
  • حرف هایی که میزنیم

  • نیلوبلاگ

    اگر میبینید چند پست اخیرم خبر از بهم ریختن زندگیم میده چون تازه دارم حرف میزنم وگرنه خیلییی وقته خیلی وقت که دیگه اوضاع عین قبل نیست شاید منم به سرنوشت مادرشوهرم دچار شم زندگی میکنه با شوهرش ولی میگه هی مادر ما که دیگه پیر شدیم و نفهمیذیم همسر داشتن یعنی چی؟مردی که آینه ی واقعی از بچه هاش هسترفتار پدر و پسرا کپی همشاید حتی مادرپدرم هم دردو دل های منو نشونن و همیشه بگن شما دوتا زوج چه قدر کاملید چیزی که بارها شنیدم از دهن فامیل حرف بزنیم که چی بشه؟فقط امیدوارم کمی از دوستاش که زیاد باهاشون در ارتباطه یاد بگیره هنر تشکر کردن، هنر مهر ورزیدن، هنر درک کردن و... زن مگه چی میخواد جز یه دلخوشی؟؟خلاصه گفتم فکر نکنید و نگران نشید که چیشد مهناز یهو زندگیش ریخت بهم؟نه نگران نشید من فقط الان حرف میزنم ...

    ادامه مطلب
  • کالسکه

  • نیلوبلاگ

    چند روزی هست اومدیم اصفهان پیش خانواده همسرمقبل اینکه بچه دار شم مادرشوهرم یه ست کالسکه و کریر نشونم داد گفت برا یه خانمی هست نمیخوادش بیا تو بردار نرو بخرمنم که دست دوم برا بچه م اونم بچه اول نمیگیرم گفتم نه بذار اینجا باشه میام اصفهان استفاده میکنماین مدت فرصت نشد استفاده کنم تا اینکه امروز پوشک بچم نیاز داشت و مردا سرکار بودن مادرشوهرمم سرش شلوغ بود رفتم کالسکه رو اوردم از انباری بیرون تمیزش کرذم و با ماهلین رفتیم فروشگاه و خرید کردیم همش میگم خوب شد ازش نگرفتم چون خیلی داغون و شکسته س به درد همین میخوره گاهی ازش استفاده کرد چون اونی که خریدم با اینکه جنسش هم خوب بود ازبس استفادش کردم داره داغون میشه تو فروشگاه هرکی میدید لپ ماهلینو میکشیدن و بهش دست تکون میدادن و خوششون میومدماهلینم ارو...

    ادامه مطلب
  • تلاش دونفره

  • نیلوبلاگ

    سلامشایدباورتون نشه من هنوز مریضم و یک هفته کامل باشگاه و شنا رو کنسل کردمکلی عقب میوفتم از اموزش خصوصا از شنا ولی سلامتیم مهمهامروز خیلی بهترم اگر فردا هم بهتر شم شنبه میرم باشگاه .کلی روش امتحان ک...

    ادامه مطلب
  • عید داره میاد

  • نیلوبلاگ

    بعد یک هفته استراحت بالاخره رفتم باشگاههنوزم از قسمت عمیق استخر میترسمنمیدونم این ترس کوفتی از کجا اومد قبلش این جوری نبودم.الان پاهام میلرزه تو قسمت عمیق نفسم بند میاد تپش قلب میگیرم.پیلاتس به جاش...

    ادامه مطلب
  • وحید یه روزی میاد.

  • نیلوبلاگ

    اگر تو شانزده سال پیش بودیم حدود سال82من خواب و رویای بیشتر شبهام این بود که فکرکنم تو یه روزی میایدر میزنی ومیگی آهای من اومدم ...ببخشید که سرکارتون گذاشتم و چند روز اذیتتون کردم ، ولی حالا دیگه او...

    ادامه مطلب
  • مرگ یک گذشته ی شیرین ...

  • نیلوبلاگ

    خیلی تلخه دردامو گفتم بدون قضاوت بخونید...رمز هرکی خواست خبر کنه...

    ادامه مطلب
  • قضیه ی اختلاف و قهر بین منو مادرمxa0

  • نیلوبلاگ

    ماجرا از اونجایی اب میخوره که من یکی از عمه هام رفته بود کربلا تو اربعین . این عمم خیلی اهل خونه و زندگی نیست خیلی شلخته است سر همین شلخته بودنش شوهرش یه بار کتکش زد و باهاش دعوا کرد . بعد موقع اومدن از کربلا خواهرشوهراش میرن خونشو تمیز کنن میبینن خونه اش رو گندگرفته وخیلی کثیفه . مادربزرگمم به خاطر شلخته بودنه عمم گریه میکنه و با مامانم درد دل میکنه و مامانمم میگه خب باید کمتر بشینه پای گوشی تا به خانواده اش برسه . بعد مامانم بهم زنگ زد و گفت قضیه ی عمت این طوریه و ماداریم میایم مادربزرگتم هست یه وقت خونه ات کثیف نباشه ها که بفهمه ماها شلخته نیستیم. منم خب هیچ وقت خونه ام کثیف نیست قانون گذاشتم هرهفته دستشویی و ظرفارو مواد میزنم خونه رو جارو میکشم لباسارو میشورم و نمیذارم خونه ام به هم بری...

    ادامه مطلب
  • بازاریابی شبکه ای بادران

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستان کسی تو نزدیکانتون خبری واتفاقی چیزی از این بازاریابی شبکه ای نداره؟؟؟ اسمش بادران گستران هست یه مدل بازاریابی شبکه ای هست با فروش کالا و دریافت پورسانت خودم هیچ وقت روی خوشی نسبت به اینچیزا نداشتم خبرم کنید...

    ادامه مطلب
  • هوای این روزهای من ...

  • نیلوبلاگ

    هوای این روزهای من... هوا بسی ناجوانمردانه سرد شد . صبحی به خیال اینکه هوا خوبه لباس گرم نپوشیدم وسطهای راه متوجه سوز وسردی هوا شدم و نه راه پس داشتم که برگردم خونه چون سرکارم دیر میشد ونه میشد تو اون هوا حرکت کرد که بالاخره دیدم رییسم اومد تو خیابون و منم خوشحال سوار ماشین شدم و رسیدم شرکت سریع زنگ زدم طفلی مامانم واسم کاپشن اورد . پ.ن: چرا چند روزه میام هیچکسی نیست چه خبر شده؟؟؟ الهه جانم اخرش کار خودتو کردی؟ راحت شدی وبتو پاک کردی؟ ادامه مطلب هم مراجعه شود...

    ادامه مطلب
  • من همیشه ...

  • نیلوبلاگ

    ادامه مطلب خصوصی واسه دله خودمه...

    ادامه مطلب
  • منه بی خواهر...

  • نیلوبلاگ

    مادرپدرم به خاطر خونه ای که توی شمال داریم هرماه چند روزشو میرن اونوری... چندروز پیش دیدم از شمال اومدن خیلی اتفاقی... ادامه مطلب باقی صحبتم پ.ن: یه چند وقته از این عکس خوشم میاد (وَالوِتر المَوتُور) رفتم تفسیر معنی شو پیدا کردم وِترِ موتور، مثل قدَرِ مقدور تأكيد است يا به معناى فردى كه كسانش كشته شده باشند و يكّه و تنها مانده باشد). وتر به معنی فرد است و موتور به کسی می گویند که از بستگان وی کسی یا کسانی کشته شوند اما او نتواند حق آنان را از قاتلین باز ستاند و به همین سبب به امام حسین(علیه السلام) الوتر الموتور می گویند...

    ادامه مطلب
  • چشمانی که بسته شد...

  • نیلوبلاگ

    یه وقتهایی دلت میگیره نمیدونی چیشده وچه بلایی سر دلت اومده دلت میخواد باهات حرف بزنه بگه که دلتنگه یا حالش خوب نیست سعی میکنی به حرفش گوش کنی و تو مسیر درست پیش بری مسیری که دل تعیین میکنه ... دیروز دلم هوای محله قدیمی مونو کرد محله ای که خیلی ازمون دور بود تصمیم گرفتم با همسر بریم بعد از 10 سال یه سری بزنیم وببینیم عوض شده یا نه نمیدونم چرا ولی همش میگم کاش نمیرفتم از طرفی میگم خوب شد رفتم... در ادامه توضیح میدم...

    ادامه مطلب
  • یک نفــر

  • نیلوبلاگ

    یک نفـــــر کـاش....همین لحظههمین جـــــافی الفـــــوربرسد ازرَهوحالِ دلِ مـــن خوب شود... +پ.ن: یه وقتایی میرم سر وقت پستای قدیمیِ خودم مثلن بنده دارم به مرز 5 سال میرسم که وبلاگ دارم و علایق وسلیقه های 5 سال پیشم مطمئنا متفاوت تره گاهی خودمو میخونم میخندم گاهی ناراحت میشم چون جای خیلیا خالیه و خیلیا خاطره شدن و ازشون خبری نیست گاهی قربون صدقه خودم میرممم نمونش این پست الهی قربونه خودم بشممم اون موقع 21 سالم بود ولی خوب تر مینوشتم ...

    ادامه مطلب
  • عقشم داره میاد

  • نیلوبلاگ

    اندکی زودتر بیا چای را داغ دوست دارم قند و نباتش با تو ... (ماه بانو) پ ن :آقای عشق در راه تهران ... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بازاریابی شبکه ای بادران | بازاریابی شبکه ای بادران گستر | بازاریابی شبکه ای بادران گستران | بازاريابي شبكه اي بادران | شرکت بازاریابی شبکه ای بادران گستران | سایت بازاریابی شبکه ای بادران | کتاب بازاریابی شبکه ای در بادران | مجوز بازاریابی شبکه ای شرکت بادران گستران | کتاب بازاریابی شبکه ای بادران | حکم شرعی بازاریابی شبکه ای بادران