
روزهای قبل از عروسی به شدت زود واسترس زا میگذشت دوستای خوبم در گروه تلگرام همراهم بودن و برام روزشمار گذاشته بودن هرروز صبح که از خواب پا میشدم یه عدد کمتر میشد و یه دلشوره بیشتری بهم اضافه میشد . یادمه برای رنگه موهای عروسیم کلی برنامه ریزی و فکروخیال کرده بودم ،کلا من به هرچیزی فکر میکردم خراب میشد و اتفاق نمی افتاد... با خودم گفتم قراره موهامو مش هایلایت دودی برام درست کنه وقتی روزه قبل از عر...
ادامه مطلب
روز پنجشنبه جنابه یار رسیدن تهران واسش کیک زبرا و ژله راه راه درست کردم ولی از بس که خسته بودم چون از سرکار میومدم دیگه جون واسه شام گذاشتن نداشتم خانواده هم جایی ختم رفته بودن شام دعوت بودن وباید برای خودمون دوتا غذا درست میکردم به همین ترتیب شد که به شوهری با هزارتا خجالت زنگ زدم که یکم سوسیس میگیری شام بخوریم ایشون هم دستشون درد نکنه سوسیس و قارچ ونوشابه ومخلفات گرفتن یه شام دو نفره خوشمزه خوردیم و برای صبح جمعه اماده شدیم . جمعه صبح اولین کاری که کردیم رفتیم رای دادیم و با مادرم و شوهری رفتیم شهر فرش فوق العاده از محیط شهر فرش راضی ام چند باری هم رفته بودم برای دیدنه مدلها این سری ...
ادامه مطلب
روز پنجشنبه 11خرداد اخرین روزی بود که رفتم سرکار قرار شد دیگه از شنبه اش ترک کار کنم و شوهری هم مرخصیش اوکی شد واومد تهران و با مادرم و شوهر بدون حضور پدرم که جای خالیش حس میشد و به دلیل زیاد بودنه حجم کارهاش نتونست باهامون بیاد و راهی شمال شدیم و این چند روز و شمال رفتن خیلی بهم چسبید خیلی اتفاق های خوبی افتاد ، بهترینش دیدنه محبوبم بود محبوب جان از بچه های دوست داشتنیه وبلاگ رو بالاخره از نزدیک دم دریا دیدم و خیلی لطف داشت به من و خجالت زده ام کرد با اینکه یه دفه ای بهش خبر دادم دارم میام ولی بنده خدا واسم یه سری خوراکی وهدیه کنار گذاشت که خیلی شرمنده اش شدم ... مرسی محبوبمم از شمال هم روز...
ادامه مطلب
خب خب عارضم به خدمتتون که روزه بدجور منا بُردِس اومدم اینجا تا به کارهام برسم و بیشتر دارم به کارهای شوهر میرسم خخخ چندروز یه بار میریم یه سر به خونه میزنیم و سم پاشی میکنیم که سوسکی مورچه ای چیزی اگر داره بیاد بیرون من روی مساله ی حشرات یکم حساسم این اخلاق رو از مادرم به ارث بردم حتی خونه ی نو و تمیز رو هم باید سمپاشی کنم واسه ی اطمینانه بیشتر در رابطه با مزون هم چندتایی مزون رفتم ولی از اونجایی که از پرو کردن و دراوردنه لباسا درعذابم و روم نمیشه همش خجالت کشیدم و همه شون میگفتن عروس تهرانی که خجالتی نمیشه اولین مزون که رفتیم توی پروین بود یه مزون ساده و کوچیک و اما مسولینی مهربون و خوش ...
ادامه مطلب