
مادرم خداروشکر بعد ۵ روز مرخص شد بنده خدا بابام چه قدر هزینه داد بابت مریضی مادرم ۶میلیون هزینه بیمارستان شد تازه بیمه تکمیلی و ییمه تامین اجتماعی هم داشتن ولی چون همش دارو بوده جزو بیمه حسا...
ادامه مطلب
سلام شلوغ پلوغی های اخیر مجال اومدن و نوشتن نمیدادما رفتیم شب یلدایی اصفهان از روز اومدنم تا یکی دوروز پیش دندون قروچه های شبانه ام شروع شدخواب و آسایش رو به همه زهرمار کرد، مادرم میگه صداش اونقدر ...
ادامه مطلب
روزهای قبل از عروسی به شدت زود واسترس زا میگذشت دوستای خوبم در گروه تلگرام همراهم بودن و برام روزشمار گذاشته بودن هرروز صبح که از خواب پا میشدم یه عدد کمتر میشد و یه دلشوره بیشتری بهم اضافه میشد . یادمه برای رنگه موهای عروسیم کلی برنامه ریزی و فکروخیال کرده بودم ،کلا من به هرچیزی فکر میکردم خراب میشد و اتفاق نمی افتاد... با خودم گفتم قراره موهامو مش هایلایت دودی برام درست کنه وقتی روزه قبل از عر...
ادامه مطلب
صبح از خواب پا شدم و ساعت 10:25 خودمو به ارایشگاه رسوندم زنگه ارایشگاه رو زدم ولی کسی درب رو باز نکرد زنگ زدم به ارایشگرم که گفت توی راه هستم و راس ساعته 10:30 اونجام . وقتی اومد بهم گفت قرارمون ساعته 10:30 بود گفتم استرس داشتم شرمنده باهم روبوسی کردیم و رفتم داخل ... اول از همه بهم گفت برو دستشویی ... بعد رفتم نشستم روی صندلی و لنز رو برام گذاشت وبهم قرص حساسیت داد و ارایش رو انجام داد.....
ادامه مطلب
هوای این روزهای من... هوا بسی ناجوانمردانه سرد شد . صبحی به خیال اینکه هوا خوبه لباس گرم نپوشیدم وسطهای راه متوجه سوز وسردی هوا شدم و نه راه پس داشتم که برگردم خونه چون سرکارم دیر میشد ونه میشد تو اون هوا حرکت کرد که بالاخره دیدم رییسم اومد تو خیابون و منم خوشحال سوار ماشین شدم و رسیدم شرکت سریع زنگ زدم طفلی مامانم واسم کاپشن اورد . پ.ن: چرا چند روزه میام هیچکسی نیست چه خبر شده؟؟؟ الهه جانم اخرش کار خودتو کردی؟ راحت شدی وبتو پاک کردی؟ ادامه مطلب هم مراجعه شود...
ادامه مطلب
چهارشنبه شب اقای عشق از اصفهان اومد تهران منم سرکار بودم و تا رسیدم خونه حدودا ساعت رسید به 7شب و دست به کار شدم سالاد الویه درست کردم و منتظر نشستم تا بیاد حدودا ساعت10 بود فکر کنم رسید خونه و... ادامه مطلب...
ادامه مطلب