ماه بانو

متن مرتبط با «روزه» در سایت ماه بانو نوشته شده است

روزهای سخت

  • نیلوبلاگ

    مادرم خداروشکر بعد ۵ روز مرخص شد بنده خدا بابام چه قدر هزینه داد بابت مریضی مادرم ۶میلیون هزینه بیمارستان شد تازه بیمه تکمیلی و ییمه تامین اجتماعی هم داشتن ولی چون همش دارو بوده جزو بیمه حسا...

    ادامه مطلب
  • روزهای پر مشغله

  • نیلوبلاگ

    سلام شلوغ پلوغی های اخیر مجال اومدن و نوشتن نمیدادما رفتیم شب یلدایی اصفهان از روز اومدنم تا یکی دوروز پیش دندون قروچه های شبانه ام شروع شدخواب و آسایش رو به همه زهرمار کرد، مادرم میگه صداش اونقدر ...

    ادامه مطلب
  • مقدمه ی عروسی روزه اخر

  • نیلوبلاگ

    روزهای قبل از عروسی به شدت زود واسترس زا میگذشت دوستای خوبم در گروه تلگرام همراهم بودن و برام روزشمار گذاشته بودن هرروز صبح که از خواب پا میشدم یه عدد کمتر میشد و یه دلشوره بیشتری بهم اضافه میشد . یادمه برای رنگه موهای عروسیم کلی برنامه ریزی و فکروخیال کرده بودم ،کلا من به هرچیزی فکر میکردم خراب میشد و اتفاق نمی افتاد... با خودم گفتم قراره موهامو مش هایلایت دودی برام درست کنه وقتی روزه قبل از عر...

    ادامه مطلب
  • روزه عروسی فرا رسید

  • نیلوبلاگ

    صبح از خواب پا شدم و ساعت 10:25 خودمو به ارایشگاه رسوندم زنگه ارایشگاه رو زدم ولی کسی درب رو باز نکرد زنگ زدم به ارایشگرم که گفت توی راه هستم و راس ساعته 10:30 اونجام . وقتی اومد بهم گفت قرارمون ساعته 10:30 بود گفتم استرس داشتم شرمنده باهم روبوسی کردیم و رفتم داخل ... اول از همه بهم گفت برو دستشویی ... بعد رفتم نشستم روی صندلی و لنز رو برام گذاشت وبهم قرص حساسیت داد و ارایش رو انجام داد.....

    ادامه مطلب
  • هوای این روزهای من ...

  • نیلوبلاگ

    هوای این روزهای من... هوا بسی ناجوانمردانه سرد شد . صبحی به خیال اینکه هوا خوبه لباس گرم نپوشیدم وسطهای راه متوجه سوز وسردی هوا شدم و نه راه پس داشتم که برگردم خونه چون سرکارم دیر میشد ونه میشد تو اون هوا حرکت کرد که بالاخره دیدم رییسم اومد تو خیابون و منم خوشحال سوار ماشین شدم و رسیدم شرکت سریع زنگ زدم طفلی مامانم واسم کاپشن اورد . پ.ن: چرا چند روزه میام هیچکسی نیست چه خبر شده؟؟؟ الهه جانم اخرش کار خودتو کردی؟ راحت شدی وبتو پاک کردی؟ ادامه مطلب هم مراجعه شود...

    ادامه مطلب
  • روزهای بودنِِ با آقای عشق

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه شب اقای عشق از اصفهان اومد تهران منم سرکار بودم و تا رسیدم خونه حدودا ساعت رسید به 7شب و دست به کار شدم سالاد الویه درست کردم و منتظر نشستم تا بیاد حدودا ساعت10 بود فکر کنم رسید خونه و... ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    هوای این روزای من | حال و هوای این روزهای من | هوای این روزای من هوای سنگره | روزهای باهم بودن | روزهای باردار شدن | روزهای خوش باهم بودن | روزهای خوب باهم بودن | روزهای باتو بودن | روزهای تلخ بودن با تو | روز باردار شدن