
ادامه مطلب روزی که گذشت...پ.ن:https://parsbelit.comجُنگ شبهای تهرانلینک خرید رو گذاشتم چون ممکنه تو نت پیدا نکنید....
ادامه مطلب
ادامه مطلب طولانیمژگان جان خیلی سعی کردم بهت ایمیل بدم ولی نمیدونم رسید یا نه اگر ایمیل بهت رسید خبر بده...
ادامه مطلب
دیشب رفتیم خونه ی خاله ی همسر حرف از سفر و گشتن شد ، به خاله گفتم جمعه میخواستیم بیایم خونتون سر بزنیم گفت خونه نبودیم با خواهرا رفته بودیم شهرکرد بعد تو استوریه دختر خاله همسر دیدم که فقط خواهرا ن...
ادامه مطلب
چه قدر ذوق داشتم واسه نوشتن از مهمونی شب یلدام و خانواده ام اما متاسفانه حالی واسه نوشتن و توضیح ندارم... روز اول مهمونی عالی بود، خیلی خوش گذشت سالاد الویه و سالاد کاهو و زرشک پلو با مرغ و ژله هندوانه درست کردم. فرداش با خانواده رفتیم میدون امام دور زدیم و تا شب گشتیم. اما روز سوم... چه قدر تلخ و سرد گذشت... ماجراش طولانیه ولی بیشترباعثش مادربزرگم بود که اونم اورده بودن و باعث دعوا بین من و مادرم شد و هردو به گریه افتادیم و با قهر خداحافظی کردن . البته کسی از دعوامون خبر نداره حتی بابامم نفهمید و لحظه اخر اومد پیشم و گفت احتمال میدم یه چیزی بین شما شده که هردو اخم کردین . بابام حق رو بهم داد و گفت ناراحت نباش ولی اشکام تموم نمیشد و رفتنه خانواده رو بهونه کردم تا شوهرم متوجه نشه . کاش دلی نم...
ادامه مطلب
ماجرا از اونجایی اب میخوره که من یکی از عمه هام رفته بود کربلا تو اربعین . این عمم خیلی اهل خونه و زندگی نیست خیلی شلخته است سر همین شلخته بودنش شوهرش یه بار کتکش زد و باهاش دعوا کرد . بعد موقع اومدن از کربلا خواهرشوهراش میرن خونشو تمیز کنن میبینن خونه اش رو گندگرفته وخیلی کثیفه . مادربزرگمم به خاطر شلخته بودنه عمم گریه میکنه و با مامانم درد دل میکنه و مامانمم میگه خب باید کمتر بشینه پای گوشی تا به خانواده اش برسه . بعد مامانم بهم زنگ زد و گفت قضیه ی عمت این طوریه و ماداریم میایم مادربزرگتم هست یه وقت خونه ات کثیف نباشه ها که بفهمه ماها شلخته نیستیم. منم خب هیچ وقت خونه ام کثیف نیست قانون گذاشتم هرهفته دستشویی و ظرفارو مواد میزنم خونه رو جارو میکشم لباسارو میشورم و نمیذارم خونه ام به هم بری...
ادامه مطلب
هوای این روزهای من... هوا بسی ناجوانمردانه سرد شد . صبحی به خیال اینکه هوا خوبه لباس گرم نپوشیدم وسطهای راه متوجه سوز وسردی هوا شدم و نه راه پس داشتم که برگردم خونه چون سرکارم دیر میشد ونه میشد تو اون هوا حرکت کرد که بالاخره دیدم رییسم اومد تو خیابون و منم خوشحال سوار ماشین شدم و رسیدم شرکت سریع زنگ زدم طفلی مامانم واسم کاپشن اورد . پ.ن: چرا چند روزه میام هیچکسی نیست چه خبر شده؟؟؟ الهه جانم اخرش کار خودتو کردی؟ راحت شدی وبتو پاک کردی؟ ادامه مطلب هم مراجعه شود...
ادامه مطلب
ادامه مطلب خصوصی واسه دله خودمه...
ادامه مطلب
مادرپدرم به خاطر خونه ای که توی شمال داریم هرماه چند روزشو میرن اونوری... چندروز پیش دیدم از شمال اومدن خیلی اتفاقی... ادامه مطلب باقی صحبتم پ.ن: یه چند وقته از این عکس خوشم میاد (وَالوِتر المَوتُور) رفتم تفسیر معنی شو پیدا کردم وِترِ موتور، مثل قدَرِ مقدور تأكيد است يا به معناى فردى كه كسانش كشته شده باشند و يكّه و تنها مانده باشد). وتر به معنی فرد است و موتور به کسی می گویند که از بستگان وی کسی یا کسانی کشته شوند اما او نتواند حق آنان را از قاتلین باز ستاند و به همین سبب به امام حسین(علیه السلام) الوتر الموتور می گویند...
ادامه مطلب
این نقاشی رو همون روز جمعه که بی حوصله بودم و تنها بودم کشیدم نمیدونم چرا نگاهش میکنم انگار خودمم انگار یه دختری زل زده به روبه روش و هیچ حرفی واسه زدن نداره خیلی دوستش دارممم یه روزایی عاشقه نقاشی بودم ولی به خاطر خرج بالا گذاشتمش کنار فکر میکنم استعدادشو دارم ...
ادامه مطلب