
اسباب کشی کردیم به خونه بهروزاول خرداد ماه، به آزمونی که قرار بود اول خرداد بدم نرسیدم بعدشم جنگ شد افتاد اخر تیرماه اما.... از دست رفتارهای همسایه خلاص شدمارامش و سکوت زیادی دارهخونه بزرگ تر و دلباز ترهآزمونم رو قبول شدم می ارزید به سختیش به دوری یک ماهه از بچم به صبح تا شب خوندن و 12 کیلو وزن کم شدنبه داغون شدنم می ارزیدبرآیند تلاشم ارزش داره چون به خاطرش خیلی سختی کشیدم راه طولانی رو رفتم مسافتی هم حساب کنیم طولانی بود اینکه زمینی بری تا ترکیه برای یه آزمون اما قبولیش خیلی شیرین بود حال دل...
ادامه مطلب
مامان بابام جالبن میبینن من حالم بده داغونم همش تو دستشویی هستم میگن ما فردا بریم یه سر به باغ بزنیم ...
ادامه مطلب
روزم مبارک امروز تو پارک با یه خانمی صحبت میکردم از زایمان و بچه داری گفتم دیگه حاضر نیستم بچه بیارمبس که زایمان با دیابت و بچه داری و راه نرفتن های ماهلین تو روحیه م تاثیر بد گذاشت دلم نمیخواد دیگه تکرار شه ولی گاهی هم دلم برای کوچک تر بودنش تنگ میشه و همیشه حرفم اینه بازم به عقب برگردم داشتن ماهلین و انتخاب میکنمبا هر سختی بوده من مادرشدن و دوست دارم درسته سخت بود درسته دوست ندارم دیگه تکرار شه ولی دوستش دارمتنها کسی که لحظه های خالی و ساکت زندگیم رو پر کرد ماهلین بود کسی که هر چه قدر بخوام بهش عشق میورزم، بوسش میکنم و هر وقت دلم بغل بخواد بغلش میکنم. کسی که بهم وجودش ارامش میده و از خدا ممنونم که این هدیه رو بهم داد روز همه مادرا مبارک باشه [ سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲ ] [ 23:10 ] [ مــ...
ادامه مطلب
به نام خدایی که دغدغه ی از دست دادنش را ندارم... نه شــــاعرم، نه نویســــنده... خـــط خـــطی مــــی کنم، تــــا مطمئن شـــوم نـــمرده ام ... همـــین !آشنایی : مــــهر 91وصال:مــــهر93 ðx9f¤°ðx9fx8f»فندوق:مــــهر1401 بخوانید...
ادامه مطلب
تولد ماهلین و گرفتیمبه شدت خودمو تو زحمت انداختم یه هفته فقط دنبال خزید وسایلش بودم مهمونامون کلا خانواده هامون بودن 10 نفر بودیمولی به خاطر عکسو فیلمای یادگاری تمام تلاشمو کرد که بهترین باشه 4 مدل فینگر فود و مخلفات درست کردمکلی تعریف کردن بقیه و گفتن چه شیک شدهبا اینکه به شدت خسته شدم ولی راضیم خصوصا لبخند رضایت اطرافیان خوشحالم کرد فقط ناراحتم از بس سرگرم تدارک چیدن و رسیدگی به مهمونا بودم یه فیلم و عکس خوب نداریم همش بی کیفیت و افتضاحه به مامانم گفتیم فیلم بگیر کلا از بچم و کیکش 5 ثانیه فیلم گرفته باقیش از بقیه فیلم گرفته که اصلا به دوربین نگاه هم نمیکردنولی اشکالی نداره مهم اینه خوش گذشتدیروز هم بردمش چکاپ یکسالگی و ازمایش های یکسالگی فردام واکسن یک سالگی داره طفلی بچم [ یکشنبه شان...
ادامه مطلب
جشن ازدواج دوستم دیشب برگزار شد واقعا تنها کسی که حس کنم خوشحال بود فقط خود خرش بود هیچ کسی تو چشماش خوشحالی دیده نمیشد چون اصلا مرد ایده آلی رو انتخاب نکرد انگار جدیدا مد شده اذمهایی که شرایط متفاوتی دارن اول با طرح رفاقت میان و کم کم دختر و وابسته میکنن دوستم چه خواستگار های خوبی داشتخواستگار هایی که میشناختیمش و همش میگفتیم احمق چرا جواب منفی میدی بعد با یه اقایی 3 سال دوست مونداقایی که مطلقه س و بچه 6 ساله دارهدوستم خانواده به شدت مذهبی و پسره به شدت باز دوماد یه صفا به صورتش حداقل نداده بود با کلی ریش و پشم اومده بود دوست من ادمی بود که از تیپ همه همیشه ایراد میگرفت حالا شوهرش... هی بابا چه قدر دیشب همگی حرص خوردیم و هیچی نگفتیم و فقط ارزوی خوشبختی کردیممشخص نیست شاید قسمتش اینه کنار ا...
ادامه مطلب
امروز تولد دوستم مائده بود چهارتایی با مانا و مینو و مائده قرار گذاشتیم رفتیم ویکولند نهار بخوریم قیمتاشون به شدت بالا بود سه تا تیکه فیله که به باریکی انگشت بود با یه ذره سیب زمینی شد 300منو دوستام همیشه سعی میکنیم تعارف رو کنار بذاریم و همه چی رو باهم سفارش میدیم که هزینه خیلی نشهیه پیتزا سفارش دادیم یه سوخاری و قارچ و همه شو نصف کردیم.سهم هرکی افتاد 190 تومنبعد گفتیم یه دور بزنیم بریم کافه یکم بشینیم حالا داشتیم میترکیدیم از بس خورده بودیم. ولی مجبوری چون میخواستیم مائده رو سورپرایز کنیم رفتیم کافه مائده هم غر غر و نق که من حالم بده برام اسنپ بگیرید ماهم اصرار که بمون خوش میگذره مانا رو با بهونه رد کردیم رفت کیک بگیره و من فیلم گرفتموقتی دید قضیه سورپرایز بوده خیلی خوشحال شد و قبل از اون...
ادامه مطلب
امروز برای اولین بار بارها و بارها پشت سر هم گفت ماما ماما ماما شاید قشنگ ترین کادوی تولدم بود تو شب تولدم خدارو ممنونم برای هر لحظه بودنش...
ادامه مطلب
امروز نوبت چکاپ هفتگی داشتم اول گفتن وقتشه بستریت کنیمولی چارت چک قند هارو دیدن گفتن قندات نرمالهنیازی نیست بستری شیگفتم خب زودتر بستری شم تموم شه بره دیگه...یکیشون اشناتر بود باهام گفت بیا تو این اتاقرفتم یکم باهام حرف زد گفت اینجا بستریت کنن هنوز اماده زایمان نیستیتحرک نمیتونی داشته باشی هی میخوان الکی معاینه کنن و تهش با امپول فشار چندسانت باز شیمن بهت یه لیست کامل از ورزش هایی میدم که تا هفته ی دیگه با درد و علائم بیای و زمان زایمانت کم شهالکی خودتو درگیر نکن این هفتهحرفش منطقی بود برام و ورزش هایی که گفت سنگین و خوب بود.مجدد سونو بیوفیزیکال هم گرفتن اب دور جنین بازم کم شدهگفتن اب زیادتر بخور. چندهفته اب رو 20سانت بوده یه ویروس گرفتم و اسهال رفتم رسید رو 10 سانت الان شده 9میگن محدوده ی خ...
ادامه مطلب
دکتر غدد برام رژیم, دیابت بارداری, برای یک هفته داده و هر روز باید دوبار قندمو بگیرم و ثبت کنمتا بررسی کنه ببینه انسولین بده یا با رژیم جلو برموجدانی شو بخوام بگم رژیمش برای ادم بارداری مثل من که سه ماه درست غذا نخورده و تازه ویار هاش رفته و به غذا افتاده سخته.یه وقتا ضعف میرم، یه وقتا از گشنگی گ...
ادامه مطلب
دیروز تولدم بود . دیروز 26ساله شدم ، هنوزم باورم نمیشه که اینقدر زود زمان سپر&...
ادامه مطلب
امروز که از سر کار میرم خونه شاید مادرم رفتارش مشکوک بشه شاید بابام با ایما واشاره صحبت کنه با مادرم شاید برادرم و مادرم برن تو اتاق خواب و بیان مثل هرسال مثل یک تکرار یک تکراره دوست داشتنی وزیبا تکراره یک دوست داشتن یک دور هم بودن یک تولدت مبارک شاید امسال برای اخرین باری که خونه ی پدرم هستم واسم سنگ تموم بذارن نمیدونم همه ی اینها شاید هایی هست که اگر نباشن هم هیچی عوض نمیشه نه از دوست داشتنشون کم میشه نه از محبت و علاقه ای که به خانواده ام دارم من امسال توقع هیچ کادویی از پدر مادرم ندارم به خاطر خرجی که بابت جهیزیه روی دستشون گذاشتم به خاطراینکه هر دونه از زحمت هایی که واسم کشی...
ادامه مطلب
آدما اگر تو زندگیشون امیدواری نداشتن اصلا نمیتونستن یک لحظه زندگی کنن. میشه گفت بیشتره این خودکشی ها و خسته شدن ها بیشتر دلیلش امید نداشتن به اینده است و از ناامیدی به این مرحله میرسن... این بحث امیدواری به تولدم تاحدودی مربوطه ، به خاطراین که دوستای گروه وبلاگ نویسا توی تلگرام منو به عنوان یک ادم امیدوار تحسین میکردند. روزی که پست تولدم رو گذاشتم ،رفتم خونه و باخودم میگفتم پس کیک کجاست درب یخچال رو باز کردم ولی بازم خبری از کیک نبود .ساعت به 9 شب رسید و مادرم گفت بریم خونه ی مادربزرگت گفتم باشه و تو دلم میگفتم حتما اونجا برام کیک گرفتن ... وقتی رفتیم از در داخل نمیرفتم میگفتم من خجالت میکشم...
ادامه مطلب
تصمیم گرفتم امروز که پست میذارم با یه عالمه انرژی مثبت روزمو شروع کنم همه چی این روزا خوبه فقط خبری از پول نیست یعنی جناب رییس دستش به شدت خالی شده و دو برج حقوق به کسی نداده اوضاعم با کارگرا بهتر شده اون ادم از خود راضی هم اخراج شد . از وقتی رفته همه کارگرا تحویلم میگیرن و واسم چایی میارن وغذامو گرم میکنن و بهم احترام میذارن (اخه اون ابلهی که رفت مغزشونو شستشو داده بود که من بد هستم و وقتی رفت تموم وسایل بچه هارو دزدید وبرد وفهمیدن که نخیر مار در استین پرورش میدادن ) حالا که فهمیدن اشتباه کردن ، به غلط کردن افتادن خلاصه اینکه اوضاعم تو شرکت خوبه فقط اگر به زودی مشکل پول هم حل شه نور علی نور میشه +چند روز پیش که خیلی فشار کاریمون زیاد بود و منم خیلی خسته شده بودم وقتی رفتم خونه دیدم نه نم...
ادامه مطلب
سلام دوستان کسی تو نزدیکانتون خبری واتفاقی چیزی از این بازاریابی شبکه ای نداره؟؟؟ اسمش بادران گستران هست یه مدل بازاریابی شبکه ای هست با فروش کالا و دریافت پورسانت خودم هیچ وقت روی خوشی نسبت به اینچیزا نداشتم خبرم کنید...
ادامه مطلب
امروز تصمیم گرفتم یک روز متفاوت رو برای خودم ترتیب دادم. تصمیم گرفتم که وقتی رفتم سر کار گوشیمو بی صدا کنم و نتمو قطع کنم تا اخر وقت و تمام فکر وتمرکزمو بذارم روی کارم خیلی نتیجه اش خوب بود راحت به همه کارهام رسیدم و همه کارهای شرکت به خوبی انجام شد وقتی رسیدم خونه حس کردم که یه عالمه پیغام که هیچ حسی برای خوندنشون ندارم تو گوشیمه میتونستم بشینم دونه دونه رو بخونم و سرگرم موبایل بشمو اخر شبم یه لقمه نون بخورم و یا میتونستم بی اعتنا باشم به گوشی و برم سر اشپزی و روحیه خودمو به سمت شاد بودن و فعال بودم سوق بدم تصمیمم رو گرفتم و یه غذای خوشمزه درست کردم و ی...
ادامه مطلب
سلام قرار بود پست قبل رو من ادامه دار بنویسم واسه پستِ باغه کرج ولی دلم نیومد که تاپیک جدا واسش نزنم خیلی خوب بود خوش گذشت هرچند جای شوهر خالی بود. سایز بزرگ تصویر رو میذارم تو ادامه مطلب این عکس که میبینید نمایی از باغ هست تو شماره 1 نمایی از میز نهارخوری و بغلش باغه شماره 2 نمایی از باربیکیو و استخر و پله های خونه است شماره 3و4 هم نمایی از استخره خوشگله که خیلی دوست داشتنیه آب تمیز و تسویه شده و رنگ و نقاشی قشنگ ، شماره 5 هم یه جوجه فسقلیه نوه دایی بابام که مامانش وقتی دید همه دارن تو استخر آب تنی میکنن واسش اینو گذاشت چه کیفی میکرد جوجه خیلی خ...
ادامه مطلب
سلام ممکنه حرفای ایندفه من کمی مبهم باشه ...
ادامه مطلب
چهارشنبه شب اقای عشق از اصفهان اومد تهران منم سرکار بودم و تا رسیدم خونه حدودا ساعت رسید به 7شب و دست به کار شدم سالاد الویه درست کردم و منتظر نشستم تا بیاد حدودا ساعت10 بود فکر کنم رسید خونه و... ادامه مطلب...
ادامه مطلب