ماه بانو

متن مرتبط با «بازاریابی شبکه ای بادران گستران» در سایت ماه بانو نوشته شده است

برای ماهلینم

  • نیلوبلاگ

    دوست دارم یه سری پست با تگش بذارم اینجارمزش هم عددخاصی باشه یه سری حرفا رو برای اینده ی ماهلین فیلم بگیرم تا از احساساتم در جریان باشه دوست دارم بدونه مادرش چه روزهایی رو کنارش داشته چه قدر دوستش دارم و میخوام روزی که نبودم با اینا ازم یاد کنه... رمز و به کسی نمیگم اطلاعات خاصی هست که حتما خواهد فهمید فقط باید به یک ادم مطمئن بسپارم..اینا در حد دوست داشتن و حدسه اجرایی شدنش هنوز مشخص نیس [ یکشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۳ ] [ 21:44 ] [ مــاه بــــــانو ] [ ] بخوانید...

    ادامه مطلب
  • حرف هایی که میزنیم

  • نیلوبلاگ

    اگر میبینید چند پست اخیرم خبر از بهم ریختن زندگیم میده چون تازه دارم حرف میزنم وگرنه خیلییی وقته خیلی وقت که دیگه اوضاع عین قبل نیست شاید منم به سرنوشت مادرشوهرم دچار شم زندگی میکنه با شوهرش ولی میگه هی مادر ما که دیگه پیر شدیم و نفهمیذیم همسر داشتن یعنی چی؟مردی که آینه ی واقعی از بچه هاش هسترفتار پدر و پسرا کپی همشاید حتی مادرپدرم هم دردو دل های منو نشونن و همیشه بگن شما دوتا زوج چه قدر کاملید چیزی که بارها شنیدم از دهن فامیل حرف بزنیم که چی بشه؟فقط امیدوارم کمی از دوستاش که زیاد باهاشون در ارتباطه یاد بگیره هنر تشکر کردن، هنر مهر ورزیدن، هنر درک کردن و... زن مگه چی میخواد جز یه دلخوشی؟؟خلاصه گفتم فکر نکنید و نگران نشید که چیشد مهناز یهو زندگیش ریخت بهم؟نه نگران نشید من فقط الان حرف میزنم ...

    ادامه مطلب
  • عکسای ماهلین

  • نیلوبلاگ

    خاله ها عکس سه ماهگی ماهلین رو میذارم ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • روزای جدید

  • نیلوبلاگ

    از اونجایی که جواب ازمایشم وقتی اماده شد که من تهران نبودم بعد چند روز تاخیر رفتم جوابشو گرفتم و سر راه یه پستونک و شلوار خریدم که بیارم داخل باکس بذارم حالا اینا برا سورپرایز کیه؟؟بابام چون به شدت هرروز غمگین تر میشه که چرا تو بچه نداریچرا باید هروقت اسباب بازی فروشی میبینم حسرت بخورممنم تصمیم گرفتم سورپرایزش کنماز طرفی میگم منتظر بمونم تا سونو و صدای قلبششوهرم میگه تو هنوز باورت نمیشه بارداری که منتظر صدای قلبشی؟؟واقعا باورم نمیشه دقیقا وقتی که بیخیالش شدم وهیچ فکری نکردم حالا از شانس من یا خانواده مهمونی و بیرونن یا شوهرم دیروقت میاد خونه یا سر پروژه س دنبال یه وقتم که همه ی اینا باشن  قشنگ برنامه ی اساسی براشون بریزم  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • روزهای سخت

  • نیلوبلاگ

    مادرم خداروشکر بعد ۵ روز مرخص شد بنده خدا بابام چه قدر هزینه داد بابت مریضی مادرم ۶میلیون هزینه بیمارستان شد تازه بیمه تکمیلی و ییمه تامین اجتماعی هم داشتن ولی چون همش دارو بوده جزو بیمه حسا...

    ادامه مطلب
  • کرونایی ها

  • نیلوبلاگ

    سلامچند وقت پیش سمانه که هم عروس عموی مادرمه و هم دوست از بچگی تا بزرگسالی و همسایه ی قدیمیمون هست زنگ زد ، گفت مهناز دارم کلافه میشم. خانواده شوهر هرشب تو عید مهمونی دارن خونه هم ...اونا ۸تا پسرن یه ...

    ادامه مطلب
  • شبهای تهران

  • نیلوبلاگ

    ادامه مطلب روزی که گذشت...پ.ن:https://parsbelit.comجُنگ شبهای تهرانلینک خرید رو گذاشتم چون ممکنه تو نت پیدا نکنید....

    ادامه مطلب
  • روزهای پر مشغله

  • نیلوبلاگ

    سلام شلوغ پلوغی های اخیر مجال اومدن و نوشتن نمیدادما رفتیم شب یلدایی اصفهان از روز اومدنم تا یکی دوروز پیش دندون قروچه های شبانه ام شروع شدخواب و آسایش رو به همه زهرمار کرد، مادرم میگه صداش اونقدر ...

    ادامه مطلب
  • تصمیمای الکی

  • نیلوبلاگ

    چند روز پیش تصمیم گرفتم یه تکونی به خودم بدم و از این اوضاع بیام بیرونامروز با دختر خاله ها خداروشکر روز خوبی رو گذروندیمصبح رفتم خونه دخترخالم آرزو سرراه مهسا رو برداشتیم دختر خاله کوچیکه ...صبحون...

    ادامه مطلب
  • دوستای خوب

  • نیلوبلاگ

    چند روز پیش با مریم زن صالح دوست شوهر تو واتس آپ پیام بازی میکردیم . دلمون برای هم تنگ شده بود به یاده هر هفته برنامه چیدن و هر هفته یه باغ بهادران رفتنمونچه روزایی بود و کلی هم از زن محسن غیبت کردیم...

    ادامه مطلب
  • ماجرای تولدم

  • نیلوبلاگ

    آدما اگر تو زندگیشون امیدواری نداشتن اصلا نمیتونستن یک لحظه زندگی کنن. میشه گفت بیشتره این خودکشی ها و خسته شدن ها بیشتر دلیلش امید نداشتن به اینده است و از ناامیدی به این مرحله میرسن... این بحث امیدواری به تولدم تاحدودی مربوطه ، به خاطراین که دوستای گروه وبلاگ نویسا توی تلگرام منو به عنوان یک ادم امیدوار تحسین میکردند. روزی که پست تولدم رو گذاشتم ،رفتم خونه و باخودم میگفتم پس کیک کجاست درب یخچال رو باز کردم ولی بازم خبری از کیک نبود .ساعت به 9 شب رسید و مادرم گفت بریم خونه ی مادربزرگت گفتم باشه و تو دلم میگفتم حتما اونجا برام کیک گرفتن ... وقتی رفتیم از در داخل نمیرفتم میگفتم من خجالت میکشم...

    ادامه مطلب
  • نمایشگاه کتاب96

  • نیلوبلاگ

    پنجشنبه ظهر که رسیدم خونه دلم خواست یه تغییری به این هفته ی پر کارم بدم تصمیم گرفتم کیک درست کنم ژله درست کنم و یکم برای خودم خوش بگذرونم خانواده هم که شمال بودن و منو برادرم تنها بودیم کیک پختم در حد المپیک فقط شعله تنظیم نبود یکم کج وماوج شد ژله توی طالبی درست کردم امتحانی بود ولی جالب شد داداشم خوشش اومد نیمه ی شعبانمونو به این صورت خوش گذروندیم جمعه هم با دوست جانم یار غارم رفتیم نمایشگاه کتاب دومین سالی بود که تو شهر افتاب برگزار میشد و به نفع ما بود چون به مترو شهرری نزدیک تره و زود تر میرسیم خونه و امکان نداره کسی بره نمایشگاه کتاب وخسته برنگرده بس که باید دور بزنیم از ظاهرش خوشم...

    ادامه مطلب
  • خبرای خوش

  • نیلوبلاگ

    هم اکنون صدای بنده رو ساعت 5صبح از زیر پتو میشنوید دوتا خبر خوب دارم 1- ماشین داداشم پیدا شد تو جاده ورامین البته هنوز ماشین به دستش نرسیده و ندیده عمق فاجعه چه قدره ولی همین که پیدا شد خداروشاکرم ... 2- کارمند جدید آوردیم از دیروز میاد و منم سخت و فشرده مشغول کار یاد دادن هستم ممکنه اخرین روزهای سرکاررفتنم باشه... از اونجایی که این خانم رو میشونم پای سیستم تا کار یادش بدم نمیتونم با سیستم بیام وبلاگ ومجبورم با گوشی بیام پیام بذارم ... خبرهای خوش دیگر در راه است... برچسبها: کارمند, ماشین♥مــاه بــــــانو♥ |سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ | 5:24 |...

    ادامه مطلب
  • امسال پاییز ندارد ...

  • نیلوبلاگ

    میدونی پاییز حد وسط نداره همیشه یه جوره خاصیه یا خیلی خوبه یا خیلی بد یا خیلی غمگینه یا خیلی شاد ادما توی پاییز یا خیلی خوشن و بهشون خوش میگذره یا خیلی ناراحتن ویه گوشه کز کردن و حال وحوصله ندارن هرسال پاییز یه بهونه داشتم واسه شروع خوبش ، واسه گشت وگذار وقدم زنی هام ،واسه اتفاقاته خوبمون پاییزه امسال یک ماهش تموم شد و من هنوزم نفهمیدم چه جوری اومد ورفت پاییزه امسال مثل هرسال نیست امسال رو اصلا دوست نداشتم فقط میدونم یه روزهاییش رو دنیا بهم بدهکار شد. واسه خوشی هایی که باید ونداشتم ... پاییز امسال بغض بودم و آه ... ...

    ادامه مطلب
  • بازاریابی شبکه ای بادران

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستان کسی تو نزدیکانتون خبری واتفاقی چیزی از این بازاریابی شبکه ای نداره؟؟؟ اسمش بادران گستران هست یه مدل بازاریابی شبکه ای هست با فروش کالا و دریافت پورسانت خودم هیچ وقت روی خوشی نسبت به اینچیزا نداشتم خبرم کنید...

    ادامه مطلب
  • هوای این روزهای من ...

  • نیلوبلاگ

    هوای این روزهای من... هوا بسی ناجوانمردانه سرد شد . صبحی به خیال اینکه هوا خوبه لباس گرم نپوشیدم وسطهای راه متوجه سوز وسردی هوا شدم و نه راه پس داشتم که برگردم خونه چون سرکارم دیر میشد ونه میشد تو اون هوا حرکت کرد که بالاخره دیدم رییسم اومد تو خیابون و منم خوشحال سوار ماشین شدم و رسیدم شرکت سریع زنگ زدم طفلی مامانم واسم کاپشن اورد . پ.ن: چرا چند روزه میام هیچکسی نیست چه خبر شده؟؟؟ الهه جانم اخرش کار خودتو کردی؟ راحت شدی وبتو پاک کردی؟ ادامه مطلب هم مراجعه شود...

    ادامه مطلب
  • روزهای بودنِِ با آقای عشق

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه شب اقای عشق از اصفهان اومد تهران منم سرکار بودم و تا رسیدم خونه حدودا ساعت رسید به 7شب و دست به کار شدم سالاد الویه درست کردم و منتظر نشستم تا بیاد حدودا ساعت10 بود فکر کنم رسید خونه و... ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • اخرین نفس های شهریور

  • نیلوبلاگ

    شهریور داره اخرین نفساشو میکشه داره کم کم کوله بارشو میبنده و جاشو بده به ماه مهر فصلی زیبا و دوست داشتنی فصلِ پاییز و هوای پاییزی و صدای اشنای خش خش برگ ها فصل قدم زدنهای دونفره دست در دستِ سرنوشت فصل کافه های عاشقانه و قول دادن های تا ابد... خداحافظت ای شهریور و سلام بر تو ای مهرماه خداحافظ ای تابستان وسلام بر پاییز ... ماه بانو نوشت ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بازاریابی شبکه ای بادران | بازاریابی شبکه ای بادران گستر | بازاریابی شبکه ای بادران گستران | بازاريابي شبكه اي بادران | شرکت بازاریابی شبکه ای بادران گستران | سایت بازاریابی شبکه ای بادران | کتاب بازاریابی شبکه ای در بادران | مجوز بازاریابی شبکه ای شرکت بادران گستران | کتاب بازاریابی شبکه ای بادران | حکم شرعی بازاریابی شبکه ای بادران