خودم و خودش - تاریخ: 1400/12/8 ساعت: 20:15
این روزها بیشتر دوست دارم به خودم توجه کنمبرای خودم ارایش کنمبیشتر برقصم  وبخندمبیشتر از چیزهایی که خوشحالم میکنه بهره ببرماهنگ بیشتر گوش میدم اونم اهنگای شادکم کم به کارهام میرسمامروز کشوی لوازم ارایشمو ریختم بیرون و دونه دونه شونو با الکل و دستمال تمیز کردماصن یه نفس راحت کشید وسایلامفقط غذا
فصل جدید - تاریخ: 1400/11/22 ساعت: 8:04
اینکه بعد از این همه وقت بیام اینجا و بخوام حرف بزنم، شاید این معنی رومیده که ادمیزاد همیشه وقتی ندونه چشه به جایی که بهش تعلق داشته برمیگرده عین این ساعت شب که نزدیک 2 شبهتصمیم گرفتم بیام ودوستامو ببینم وکمی حرف بزنم شاید حداقل با نوشتن دغدغه های ذهنیم کم شد باید اول از همه به سوگند و زینب جان بابت...
روزای جدید - تاریخ: 1400/11/22 ساعت: 8:04
از اونجایی که جواب ازمایشم وقتی اماده شد که من تهران نبودم بعد چند روز تاخیر رفتم جوابشو گرفتم و سر راه یه پستونک و شلوار خریدم که بیارم داخل باکس بذارم حالا اینا برا سورپرایز کیه؟؟بابام چون به شدت هرروز غمگین تر میشه که چرا تو بچه نداریچرا باید هروقت اسباب بازی فروشی میبینم حسرت بخورممنم تصمیم گرفت...
پیاده روی - تاریخ: 1400/11/22 ساعت: 8:04
من قبلنا اصلا پیاده روی رو دوست نداشتم حالا که موقعیت جدید پیش اومده همش دوست دارم برم بیرون پیاده روی کنم صبح تا شب دنبال بهونه برای بیرون رفتنم امروز با اینکه صبح کلا بیرون بودم بازم غروب رفتم چند تا لباس و مانتو تو یه کانال دیدم خوشم اومد خریدم.اما خب کنارش رعایت میکنم زیاد خم و راست نشمتوکل برخد...
مامانم... - تاریخ: 1399/9/6 ساعت: 18:05
حال ریه های مامانم بده کرونا لعنت بهت بستریش کردن دلم داره میترکه از غصه خدایا کمکمون کن برای مادرم دعا کنید دستم به جایی بند نیست جز خدا پناهی ندارم Let's block ads! (Why?)
روزهای سخت - تاریخ: 1399/9/6 ساعت: 18:05
مادرم خداروشکر بعد ۵ روز مرخص شد بنده خدا بابام چه قدر هزینه داد بابت مریضی مادرم ۶میلیون هزینه بیمارستان شد تازه بیمه تکمیلی و ییمه تامین اجتماعی هم داشتن ولی چون همش دارو بوده جزو بیمه حسا
دیگه هیچی قشنگ نیستxa0 - تاریخ: 1399/9/6 ساعت: 18:05
هیچ چیزی اندازه ی وابستگی آدم رو داغون نمیکنه وابستگی از همه نوع فرقی نداره . من همیشه و همه جا ادم رفتن های یهویی بودم از همه جا یه دفه دل کندم و رفتم . همه رو با نبودنام ناراحت کردم فرقی هم نداره برام کی باشه وقتی احساس وابستگی به چیزی داشته باشم رهاش میکنم تنهاش میذارم ترکش میکنم . بعد از غم از د...
کرونایی ها - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 10:20
سلامچند وقت پیش سمانه که هم عروس عموی مادرمه و هم دوست از بچگی تا بزرگسالی و همسایه ی قدیمیمون هست زنگ زد ، گفت مهناز دارم کلافه میشم. خانواده شوهر هرشب تو عید مهمونی دارن خونه هم ...اونا ۸تا پسرن یه
کلاهبردار - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 10:20
ادامه مطلب طولانی ببخشید باتایپ صوتی نوشتم بعضی جاهاش ممکنه کتابی باشه
آموزش ها - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 21:50
سلام تشریف ببرید ادامه مطلب فقط من با موتور گفتار به نوشتار تایپ کردم یکم نامرتبه.
شبهای تهران - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 21:50
ادامه مطلب روزی که گذشت...پ.ن:https://parsbelit.comجُنگ شبهای تهرانلینک خرید رو گذاشتم چون ممکنه تو نت پیدا نکنید.
تلاش دونفره - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 21:50
سلام شایدباورتون نشه من هنوز مریضم و یک هفته کامل باشگاه و شنا رو کنسل کردم کلی عقب میوفتم از اموزش خصوصا از شنا ولی سلامتیم مهمهامروز خیلی بهترم اگر فردا هم بهتر شم شنبه میرم باشگاه .کلی روش امتحان ک
عید داره میاد - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 21:50
بعد یک هفته استراحت بالاخره رفتم باشگاه هنوزم از قسمت عمیق استخر میترسم نمیدونم این ترس کوفتی از کجا اومد قبلش این جوری نبودم. الان پاهام میلرزه تو قسمت عمیق نفسم بند میاد تپش قلب میگیرم.پیلاتس به جاش
غلبه بر ترس - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 21:50
ادامه مطلب طولانی مژگان جان خیلی سعی کردم بهت ایمیل بدم ولی نمیدونم رسید یا نه اگر ایمیل بهت رسید خبر بده
عجل کرده میمیرد نه بیمار سخت... - تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 21:50
قرار بود امروز بریم اصفهان به خاطر تعطیلیای اخیر شرکت شوهر تعطیل شدنساعت ۶صبح مامانم زنگ زد خواب و بیدار بودم باگریه گفت محمودآقا فوت کرده. ما داریم میریم رشتشاید باور نکنید راضی ام خدایی نکرده عمم که
روزهای پر مشغله - تاریخ: 1398/10/23 ساعت: 20:56
سلام شلوغ پلوغی های اخیر مجال اومدن و نوشتن نمیدادما رفتیم شب یلدایی اصفهان از روز اومدنم تا یکی دوروز پیش دندون قروچه های شبانه ام شروع شد خواب و آسایش رو به همه زهرمار کرد، مادرم میگه صداش اونقدر
نیست عاقا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:21
نیست آقانیســــــت .اون حوصله ای که قرار بود باشه تا بیام بنویســـــم نیســـــــــــت.نمیدونم کدوم گوری سرازیر شده که خبری ازش نشـــده.خبر خاصی در دست ندارم. فعلا اصفهانم مراسم شب یلدایی جاری جدید.همسر صبح تا شب یا سرکاره یا ماموریت شهرای مختلف .روزی دوساعت همو میبینیم در حد یه شام خوردن.خداروشکر هم...
وحید یه روزی میاد. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:19
اگر تو شانزده سال پیش بودیم حدود سال82من خواب و رویای بیشتر شبهام این بود که فکرکنم تو یه روزی میای در میزنی ومیگی آهای من اومدم ...ببخشید که سرکارتون گذاشتم و چند روز اذیتتون کردم ، ولی حالا دیگه او
تصمیمای الکی - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:19
چند روز پیش تصمیم گرفتم یه تکونی به خودم بدم و از این اوضاع بیام بیرون امروز با دختر خاله ها خداروشکر روز خوبی رو گذروندیم صبح رفتم خونه دخترخالم آرزو سرراه مهسا رو برداشتیم دختر خاله کوچیکه ... صبحون
لاطائلات - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:19
کاش میشد یه وقتایی یکی باشه اونقدر براش حرف بزنی بگی و بگی و بگیی تا خالی شی دیگه جونی برات نمونه بخوای ادامه بدی به اندازه هزارسال براش حرف بزنی و اونم با جون و دل گوش بده و حرکات صورتش کامل نشون بد

برچسب‌های مرتبط

بازاریابی شبکه ای بادران | بازاریابی شبکه ای بادران گستر | بازاریابی شبکه ای بادران گستران | بازاريابي شبكه اي بادران | شرکت بازاریابی شبکه ای بادران گستران | سایت بازاریابی شبکه ای بادران | کتاب بازاریابی شبکه ای در بادران | مجوز بازاریابی شبکه ای شرکت بادران گستران | کتاب بازاریابی شبکه ای بادران | حکم شرعی بازاریابی شبکه ای بادران