مریضی دسته جمعی - تاریخ: 1402/9/6 ساعت: 21:11
این ویروس اونقدر تو خونه ما چرخید که همه گرفتن الا من عجیبه ولی واقعا نگرفتم شایدم گرفتم ولی سبک و خبر ندارمحتی بابام که میگفت بدنم قویه مریض نمیشم هم دو شب با تب فراوان افتاد بهش گفتم خب حمید و مامان و امیر و الهه و ماهلین و آسنا نوبتی گرفتن منو تو موندیم رفتیم فینال همون شب تب کرد و افتاد به لرز و...
کاردرمانی - تاریخ: 1402/9/6 ساعت: 21:11
دیروز نوبت دکتر ماهلین بود که دو هفته زودتر نوبت گرفته بودم برای دکتر مغز و اعصاب اطفال من خودم علاقه ای نداشتم ببرمشولی دکترش تاکید کرد باید ببریش چون هم کم خونی داشت هم نمیتونست یه سری حرکات ابتدایی رو انجام بده مثل از حالت دراز کش خودش بشینهساعت 9 صبح ویزیت داشتیم ولی چون راه زیاد بود از 6 صبح بی...
مطب دکتر غدد - تاریخ: 1402/8/25 ساعت: 14:42
دیروز ظهر حمید حس کردم بیحالهغروب شد گفتم میرم بیرون برات یکم مرغ بگیرم سوپ بذارم دمنوش درست کردم یه مقدار جزیی سرماخوردگی داشت با ماهلین و کالسکه ومامانم رفتیم خریدارو کردمگفته بودن پاچه گوسفند و پای مرغ خاصیت داره برا ماهلین گرفتم درست کنم که براش عصاره شو بگیرمرسیدم خونه دیدم ای وای حمید ولو شده ...
کار جوهر مرد هست یا نیس؟ - تاریخ: 1402/8/25 ساعت: 14:42
دوروز نامه استعلاجی داره که نباید بره سرکاربعد از همون شب مریضیش کشیدنش سرکار چون نیرو ندارنچون مردم گشاد شدن دنبال کار نیستن چون هرروز هرچی دنبال نیرو هستن هرکی میاد بعد دوروز میگه کار سنگینه نمیتونم خب بتمرگی خونه پول میاد برات؟کار جوهر مرد هست دیگهبرو کار کن که شوهر من با این مریضیش نره سرکار الا...
مریضی ماهلین - تاریخ: 1402/8/25 ساعت: 14:42
هنوز حمید کامل خوب نشده و بویایی ش رفته و سرفه های وحشتناکی داره ماهلین این مدت خونه مادرم بوده فقط برای خوابیدن اونم اخر شب میاوردمش اتاق جدا بخوابه تا اینکه دوشب پیش نصف شب تب کرد و بدبختی مجدد من شروع شد با زحمت و قطره و خنک کردن تبش رو کنترل کردم تا صبح که بردم پیش دکترش مجدد تو مطب تب کرد خیلی ...
دکتر مغز و اعصاب اطفال - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 16:22
روزای سخت کم نیستن ولی تموم میشن باید بگذاریم بگذرن. دیروز ماهلین چکاپ داشت با سابقه کم خونی و راه نیوفتادنش تو 1 سالگی ماه قبل برده بودم گفت این ماه بیار چکاپهمه چی خوش و خرم بود و دکتر امیدواری میداد که خب هنوز وقت هست که راه برهخصوصا که نسبت به قبل شرایطش بهتره الان انگشتاتو بدی بهش تند تند میره ...
اتلیه 11 ماهگی - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 15:40
دخترم نازِ مامان با این خنده های قشنگت دلم میخواد توی ابن خنده هات غرق شم و زمان متوقف شه عکس 11 ماهگی خوشگل خانمکلیک [ جمعه هفتم مهر ۱۴۰۲ ] [ 15:29 ] [ مــاه بــــــانو ] [ ]Adblock test (Why?)
تولد ماهلینم - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 15:40
تولد ماهلین و گرفتیمبه شدت خودمو تو زحمت انداختم یه هفته فقط دنبال خزید وسایلش بودم مهمونامون کلا خانواده هامون بودن 10 نفر بودیمولی به خاطر عکسو فیلمای یادگاری تمام تلاشمو کرد که بهترین باشه 4 مدل فینگر فود و مخلفات درست کردمکلی تعریف کردن بقیه و گفتن چه شیک شدهبا اینکه به شدت خسته شدم ولی راضیم خص...
خوشبختی - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 15:40
جشن ازدواج دوستم دیشب برگزار شد واقعا تنها کسی که حس کنم خوشحال بود فقط خود خرش بود هیچ کسی تو چشماش خوشحالی دیده نمیشد چون اصلا مرد ایده آلی رو انتخاب نکرد انگار جدیدا مد شده اذمهایی که شرایط متفاوتی دارن اول با طرح رفاقت میان و کم کم دختر و وابسته میکنن دوستم چه خواستگار های خوبی داشتخواستگار هایی...
ویروس - تاریخ: 1402/7/3 ساعت: 14:26
رفتیم اکبرجوجه بخوریممن همچنان دست به شکمم گرفته بودم و خم راه میرفتمموقع سفارش غذا من دویدم دستشویی موقع اوردن غذام مجدد دویدم دستشویینتونستم حتی یه قاشق بخورمچشمم موند بهشاز همونجا با قیافه ی میت وار منو بردن دکتر سرم و امپول زدمهنوز منتظرم بعد دو روز با امپول و سرم و داروها خوب شمولی هنوز بهتر نش...
فرندز - تاریخ: 1402/7/3 ساعت: 14:26
همچنان بعد از کلی سرم و دارو و امپول بازم اسهال و تهوع و ضعف شدید دارم یکم که بهتر میشم یکم غذا میخورم ولی باز دوباره معده م درد میاد و میرم دستشویی وزن کم کردم که خب خوبه کاش اینجوری وزنم برسه زیر 70 خخخچند وقت هست سرمو با سریال فرندز گرم کردماین دوروز دیگه رکورد زدم تو دوروز دوتا فصل هرکدوم 24 قسم...
سرشکستگی - تاریخ: 1402/7/3 ساعت: 14:26
نمیدونم چرا یه وقتا حس تنفر میاد سراغم خیلی خوب و عادی باهم میگذرونیم یهو ازش متنفر میشماز حرکاتش بدم میاد از رفتارهاش متنفر میشم بدتر از همه از اینکه گیم بازی کردنشو به همه چی ترجیح میده حتی خانوادش... دیشب دم در خم شدم دمپایی مو بردارم سرم خورد به میله بغل درمغزم حس کردم متلاشی شد از درد ولی وایسا...
انرژی - تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 23:16
اینکه دلم هیچی نمیخواد شاید برام بحرانی باشه گفت امروز آف هست گفتم بریم یه جایی دور بزنیم گفت: باشه...ولی از صبح نشست سر بازی با سیستم تا غروببه شدت عصبی شدم که اصلا اهمیتی نداد همیشه که من نباید یاداوری کنم من درگیر بچه و غذای خودمون و غذای بچه و شستن ظرفها و تمیزکاری خونه م غروب که شد دیگه داشتم م...
پیتزا - تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 23:16
توی کمترین زمانی که میخواست بره سرکار براش پیتزا درست کرذم از نظر خودم عالی بود بابام خورد گفت چه قدر از بیرون بهتره برا داذاشمم که داره تو پارکینگ ماشینمونو درست میکنه بردم اون دیگه استاد پیتزاس بس که درست میکنه گفت خیلی خوب شده به شوهر میگم چه طور شده بود؟میگه بدک نبود، میگم چی؟؟میگه بد نبود قیافش...
حرف هایی که میزنیم - تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 23:16
اگر میبینید چند پست اخیرم خبر از بهم ریختن زندگیم میده چون تازه دارم حرف میزنم وگرنه خیلییی وقته خیلی وقت که دیگه اوضاع عین قبل نیست شاید منم به سرنوشت مادرشوهرم دچار شم زندگی میکنه با شوهرش ولی میگه هی مادر ما که دیگه پیر شدیم و نفهمیذیم همسر داشتن یعنی چی؟مردی که آینه ی واقعی از بچه هاش هسترفتار پ...
تولد مائده - تاریخ: 1402/6/12 ساعت: 20:46
امروز تولد دوستم مائده بود چهارتایی با مانا و مینو و مائده قرار گذاشتیم رفتیم ویکولند نهار بخوریم قیمتاشون به شدت بالا بود سه تا تیکه فیله که به باریکی انگشت بود با یه ذره سیب زمینی شد 300منو دوستام همیشه سعی میکنیم تعارف رو کنار بذاریم و همه چی رو باهم سفارش میدیم که هزینه خیلی نشهیه پیتزا سفارش دا...
کالسکه - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 0:44
چند روزی هست اومدیم اصفهان پیش خانواده همسرمقبل اینکه بچه دار شم مادرشوهرم یه ست کالسکه و کریر نشونم داد گفت برا یه خانمی هست نمیخوادش بیا تو بردار نرو بخرمنم که دست دوم برا بچه م اونم بچه اول نمیگیرم گفتم نه بذار اینجا باشه میام اصفهان استفاده میکنماین مدت فرصت نشد استفاده کنم تا اینکه امروز پوشک ب...
برادرشوهر - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 0:44
وای که چه قدر امشب ناراحتمامروز منو جاریم دور هم نشسته بودیم گفتیم غروب پایه اید بریم بیرون؟جاریم و شوهرم گفتن باشه بریم برادرشوهرمم از راه رسید گفت باشه بریمغروب شد ما اماده شدیم برادرشوهرم گفت دوستم باباش فوت شده می خوام برم دم خونشون تسلیت بگمگفتم محسن جان برادر مراسم ختم که نیست امروز بهش تلفنی ...
بستنی+پوشک+زن عمو - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 0:44
دیروز دلم بیرون رفتن میخواست انگار به اینکه هر دقیقه برم بیرون عادت کردم برعکس قبل از بارداری که از خونه جم نمیخوردم این عادت تو بارداری که همش تحرک داشتم و بیرون بودم روی من مونده به دوستام گفتم بیاین بریم هرکدوم یه بهونه اوردن اخرشم فقط مانا اومد گفتم ساعت 6 جلو بستنی فروشیحالا میخواستم قبلش برم ی...
تولدم - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 3:48
امروز برای اولین بار بارها و بارها پشت سر هم گفت ماما ماما ماما شاید قشنگ ترین کادوی تولدم بود تو شب تولدم خدارو ممنونم برای هر لحظه بودنش

برچسب‌های مرتبط

بازاریابی شبکه ای بادران | بازاریابی شبکه ای بادران گستر | بازاریابی شبکه ای بادران گستران | بازاريابي شبكه اي بادران | شرکت بازاریابی شبکه ای بادران گستران | سایت بازاریابی شبکه ای بادران | کتاب بازاریابی شبکه ای در بادران | مجوز بازاریابی شبکه ای شرکت بادران گستران | کتاب بازاریابی شبکه ای بادران | حکم شرعی بازاریابی شبکه ای بادران